۲۴ خرداد ۱۴۰۵

روز یازدهم جنگ با لشکر سوسکها

 معلوم‌نیست کدوم یکی از همسایه ها سم‌پاشی کرده خونشو که سوسکها حمله کردند به خونه ما. اونم کج و کوله . میان و گیج تو خونه ما میفتن میمیرن. کلن این روزها انگار همه دنیا و موجودات داخلش تحت تاثیر جنگ ایران و امریکا و اسراییل قرار گرفتند. یکی دیگه یه جا سمپاشی میکنه ما مورد تهاجم ارتش سوسکیونیستی قرار میگیریم. حالا اومدن و مردن و جنازه کشیشون به کنار، این گربه فکر میکنه اسباب بازی جدیدن دنبالشون میدوه و سوسک و گربه بازیش با جیغ های پس زمینه ما نمایشیه برای خودش.دیروز یکی از سوسکها رو اینقدر دنبال کرده بود و پرت کرده بود اینور اونور که چهار دست و پارو به اسمون افتاده بود میگفت توروخدا منوزودتر بکشید دیگه طاقت ندارم. تازه عصبانی هم میشه چرا اسباب بازیهاشو میگیریم و نمیدونه چرا هربار بعد بازی کردن دست و پا و صورتش رو با دستمال مرطوب پاک میکنیم یا چرا من روزی صدبار خونه رو تی میکشم.  کاش یه اتیش بس هم تو خونه ما برقرار بشه سوسکامون تو فاضلاب بمونند. اعصاب من دیگه کشش نداره.

هیچ نظری موجود نیست: