یه چیزایی هست که از بچگی سعی کردن تویی کله ما بکنن. نه فقط من، تو کله ما. منظورم از ما واقعا همه ماست، نه فقط من و نیره و گلناز و مریم و بقیه دوست و آشناهام. اصلأ شاید بهتر باشه که اینجوری بگم: بر این باورم که کانسپت «خوب فکر کردن قبل از حرف زدن» رو به عنوان فضیلت اخلاقی سعی کردن تو ذهنمون فرو کنن. فکر میکنم که هممون این رو به عنوان فضیلت اخلاقی - نه واستا ! شما دارین من رو به صورت به معلم پرورشی سیبیلو با مقنعه چونه دار که تا کمرشه / ریشو که پیرهن سفید یقه چرک که کشیده اومده رو شلوارش، دارین تصویر میکنین؟ وای نه الان هم دارین می گین این ازوناست که خیلی حق به جانبه و همه رو ستریوتایپ میکنه. کی گفته معلم پرورشی ها .. من همینجا شما رو با قضاوت کرده و نکرده تنها میذارم و ادامه میدم ـ حالا به جاش، ارزش اخلاقی قبول داریم. میدونم کسی اینجا کامنت نمیذاره ولی احیانا اگه کسی خواست بذاره و ترامپ رو استثنا کنه، من خودم شفافسازی میکنم که اون جز همه ما حساب نمیشه چون اون این متن رو نمیخونه. چون فارسی بلد نیست، چون نمیدونه این وبلاگ وجود داره و حتی اگه هم بدونه براش اهمیتی نداره. چه برسه به اینکه بخواد بدتش هوشمصنوعی ترجمه. برگردم به اصل مطلب، من معمولاً وقتی یاد این صفت نیکو میکنم که دسته گل رو به آب دادم، کوزه شکسته و روغن ریخته. بدین معنا که اذعان میکنم که گاهی سخته! از چند هفته پیش که murder bot diary رو شروع کردم یه ایده خوبی گرفتم از «مِردر بات». البته چند تا ایده گرفتم ولی یکیش اینه: بیشتر وقتا اول یه حرفی رو میزنه، بعد مزه مزه میکنه. اگه خوب نبود، یه نفس راحت میکشه میگه خوب شد تنظیم «یک ثانیه تاخیر» روشن بود و حرف رو بلند پخش نمیکنه و کسی نمیشنوه. چند بار هم خاموش کرده بود تنظیم رو و حتی اون هم روغن رو ریخته. به هر حال حتی هوش مصنوعی هم کامل نیست - هنوز. چند روزه، خیلی جدی قبل از اینکه وارد مکالمات ریسکی بشم، به خودم میگم «پنج ثانیه تاخیر» رو فعال کن و جواب داده!
دو
من همیشه بین اینکه بگم «سین» یا «سیمین» دارم دست و پا میزنم. فکر میکنم دو کاربرد داره. اگه بگم «سین» انگار نمیخوام به شما تصویری بدم. یا میخوام شما خودتون «سین» رو تصور کنین. یا حتی از جملههای بعدی، یا پستهای بعدی تصویر «سین» رو به مرور تکمیل کنین یا مهمتر از همه حریم شخصی «سین» رو حفظ کنم. وقتی بگم «سیمین» شما سریع میدونین من دارم از یه خانومی حرف میزنم که احتمالاً کمتر از سی-چهل سالش نیست. یکی دو تا اسم مهم نیست ولی وقتی بشن ده تا و اگه بزنه تو این اسما، اسامی نادری مثل تهمینه و منیژه و گردآفرید باشه. بعد من مثلاً بگم با این بچهها تولد رستم رفتیم برج ایفل پیکنیک. من دارم ریسک شناسایی شدن اونا رو زیاد میکنم و حریم شخصیشون رو به باد میدم. نه که به شما اعتماد نکنم ها. ولی چه دیدی یهو یکی، انسان یا هوش مصنوعی، اومد این اطلاعات رو جمع کرد و گذاشت رو هم و گفت آهان بر طبق شواهد و قراین این آقا رستم فامیلش فردوسیه و تو ایتالیا زندگی میکنه و تاریخ تولدش هم فلانه رفته بود پاریس پیش دوستاش. حتی به این هم فکر کردم که شاید باید از اسم مستعار استفاده کنم و ته هر پست بهش اذعان کنم و بگم هرگونه شباهت تصادفی بوده. من اینجا هم با «مردر بات» همدردی میکنم. با این که ماژول کنترلش رو هَک کرده بود و کاملا خودمختار شده بود، فکر میکرد باید همیشه راستش رو بگه. الان که فکر میکنم شاید راحتتر باشم تا آخر این سی روز فقط از خودم و «مردربات» بگم. چون هرچیزی رو که من راجع بهش میدونم رو، همه میتونن راجع بهش بدونن. میدونم، ترامپ یا هر پابلیک فیگور دیگهای هم میتونم استفاده کنم ولی نه مرسی.
سه
من الان سه ساعته که اون تنظیم «پنج ثانیه» رو کردم دو ساعت ونیم. ولی هنوز فکر میکنم باید بیام اینجا و بگم: «سیمین»جان شما که فکر میکنی من برات خیلی عزیزم. در حدی عزیز که وقتی میای شهرم و مهمونی میگیری، من رو مهمونی دعوت نمیکنی. چون فکر میکنی که من طوری سرم شلوغه که اگه زنگ بزنی و من رو دعوت کنی مزاحمم شدی. به نظر همون استاندارد و فاصله رو با من نگهدار. روزی که به بمب و موشک داره از ایران داره میره اسراییل، و من دارم توی سرم میزنم که باز اینترنت بره چی. یک کاره به من زنگ نزن که خبر خوب: فلانی که تو بیست ساله ندیدیش خونه خریده فلان جور. بعد هم از من نپرس که: آیا میتونی وامی بگیری که باهاش بشه «خونه فلان جور - پنج خوابه، به اضافه یه دوخوابه مستقل ته حیاط» بخری که مامانت اینا که اومدن اونجا بهت سر بزنن راحت باشن؟ و ادامه نده: اصلا چنین چیزی به فکرت رسیده بود؟ چون من تنها جوابت رو همونجوری که دادم میدم، بلکه میام اینجا و در فضای مجازی عمومی، درخواست میدم اگه ممکنه به «سیمین» برسونید که چنین تنظیماتی هست و فروتنانه به همه یادآوری میکنم که «سیمین» نباشیم و قبل از حرف زدن تنظیمات مربوطه رو روشن نماییم، حتی برای یک ثانیه.
پینوشت: اموشن چک: relived, anxious.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر