امروز خیلی معمولی و عادی گذشت. انگار یه ادم عادی باشی هرجای دنیا و یه زندگی خیلی معمولی داشته باشی.
ادمهای عادی دنیا چه زندگی کسالت باری دارند؛ بدون خبر، بدون جنگ، بدون موشک ، بدون توافق و بدون کشته شدن تو خیابون
پ ن: سرکلاس یکی از بچه ها داشت درباره مادری حرف میزد که سعی میکرد به بچه اش که تو کفن بود آب بده. تا جمله آخر که گفت از زید آوار درش اورده بودند من هزار جور تصویرسازی کردم که توی هیچ کدومشون آوار نبود. لعنت ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر