۲۸ خرداد ۱۴۰۵

۱۵ از ۳۰ یا حتی ۴۰

رفتم تو وبلاگ کارپه‌م، دیدم ژوئن ۲۰۱۶ اینو نوشته‌م:

از گذشته فاصله گرفته‌ام. فکر می‌کنم عاقبت از گذشته‌ای که سال‌ها مانند پوستْ به تن‌ام چسبیده بود فاصله گرفته‌ام و در حالْ زندگی می‌کنم. گاهی به سختی من‌ای را که بودم به یاد می‌آورم. اطرافیانم نیز. امروزِ منْ تجسم رؤیایی‌ست که تا دیروز خیال می‌کردم هرگز به واقعیت نخواهد پیوست. حالا اما باور می‌کنم که هرگز بی‌امیدْ زندگی نکرده‌ام و هرگزتر باورم را به خودم، و به زندگی از دست نداده‌ام. حالا امروز، میانه‌ی رؤیاهای قدیم، خیالِ رؤیاهای جدید را در سر می‌پرورانم. بی‌رؤیا گیاهی بیش نیستم و با رؤیا، سراسرْ شهوتِ زندگی می‌شوم. از رؤیاپردازی دست نمی‌کشم.

یادداشت‌های شبانه --- سیلویا پرینت، تحت لیسانس اوریانا فالاچی

Labels: 

 ..
  





فکر می‌کنم باید زندگیِ مضاعفی داشته باشم. زندگیِ بی‌ر‌ؤیا زندگیِ فقیرانه‌ای‌ست. فکر می‌کنم باید محدودیت‌ها را بشکنم و از رؤیاهایم دست نکشم. جهان می‌گذرد و عمر می‌گذرد و روزهای درخشان و زندگی خارق‌العادهْ به سرعت پیش‌پاافتاده و معمولی می‌شود. زندگی کردنِ صرفْ دیگر ارضایم نمی‌کند. آدمیْ بهشت و برزخ و دوزخ خودش را همین‌جا رقم می‌زند، همین‌جا، با شیوه‌ای که برای زندگی برمی‌گزیند. تنْ‌دادن و قناعتْ‌کردن به شرایط روزمره، شنا کردن در مرداب است. ماهیِ دریا نباشم اگر هم، ماهی رودحانه‌های جاری‌ام.

یادداشت‌های شبانه --- سیلویا پرینت

دیدم امروز رسماً دارم رؤیای ده سال پیش‌م رو زندگی می‌کنم. 
و در آن نشانه‌هایی‌ست برای مؤمنان!

هیچ نظری موجود نیست: