۲۷ خرداد ۱۴۰۵

اپیزود چهارده

لازم نیست به اپ ایرانی و غیرایرانی پریودم سر بزنم. از هشت‌تا شیرینی کشمشی که تو یک ساعت گذشته خوردم می‌تونم بفهمم خیلی نزدیکم بهش.

دوشنبه برای باز هزارم بابا سیستوسکوپی داره و هر کار که میکنم، گوشه‌ی ذهنم این هست که کاش این دفعه چیزی نباشه و توده‌ای تشکیل نشده باشه.

این آخرهفته رو که بگذرونیم، هفته جدید خیلی شلوغ و درهمه. هر هفته همینو میگم ولی خب چیز درست درمون یا کار مهمی هم از تو این شلوغیا درنمیاد البته.

تنبلیم میاد پاشم کولر رو روشن کنم و در بالکن رو ببندم. از گرما کم‌کم دارم کلافه میشم. با خودم گفتم بیام اینجا و بنویسم تا هم یه کمی زمان بگذره، هم شاید بتونم پاشم و چای دم کنم و کولر روشن کنم.

چای با شیرینی کشمشی؟ البته.

۲ نظر:

Nili گفت...

دوشنبه خوش خبر باشی :)

J.run گفت...

مرسی. امیدوارم.