لازم نیست به اپ ایرانی و غیرایرانی پریودم سر بزنم. از هشتتا شیرینی کشمشی که تو یک ساعت گذشته خوردم میتونم بفهمم خیلی نزدیکم بهش.
دوشنبه برای باز هزارم بابا سیستوسکوپی داره و هر کار که میکنم، گوشهی ذهنم این هست که کاش این دفعه چیزی نباشه و تودهای تشکیل نشده باشه.
این آخرهفته رو که بگذرونیم، هفته جدید خیلی شلوغ و درهمه. هر هفته همینو میگم ولی خب چیز درست درمون یا کار مهمی هم از تو این شلوغیا درنمیاد البته.
تنبلیم میاد پاشم کولر رو روشن کنم و در بالکن رو ببندم. از گرما کمکم دارم کلافه میشم. با خودم گفتم بیام اینجا و بنویسم تا هم یه کمی زمان بگذره، هم شاید بتونم پاشم و چای دم کنم و کولر روشن کنم.
چای با شیرینی کشمشی؟ البته.
۲ نظر:
دوشنبه خوش خبر باشی :)
مرسی. امیدوارم.
ارسال یک نظر