میفهمم که حال خوبی ندارم. از شدت شیرینی خوردنم این را میفهمم. معاشرت های اخیرم انرژی بر بوده اند. وسوسه میشوم که به غار تنهاییم پناه ببرم یا روزه سکوت بگیرم ولی فرار از یک موضوع راه حل نیست. مثل همیشه مثل یک سرباز وظیفه ادامه میدهم .
امروز چت های پسرک را خواندم . دختر گفته بود اگر میری فروشگاه برای من هم چیزی بخر و پسر جواب داده بود که یروز با هم بریم چیزی میخرم البته من تقریبا فقیر هستم. سرم گیج رفت و اصلا ندیدم دختر چه عکس العملی نشان داده. بعدتر از برداشت منفی فاصله گرفتم و دو احتمال دیگر هم به ذهنم رسید. یک اینکه برداشت این بچه ها از واژه ی فقیر آن چیزی که در ذهن ما هست نباشد چون اینها اصولا پولدار بودن و خانه ی بزرگ داشتن برایشان ارزش نیست و راحتی و توی چشم نبودن برایشان مهم تر است. مثلا پسرک همیشه درخواست دارد که تولد هایش خیلی معمولی باشد و زیادی از حد نباشد. معمولی بودن برایشان بهترین حالت ممکن است. پس فقیر بودن منظور بیچاره بودن نمیدهد و احتمالا در حد اینکه خب من بچه ام و طبیعتا پولی زیادی در دست ندارم باشد. نگاه دوم حالت مراقبت از خودش و پولش شاید باشد . اینطور گفته که از الان بفهماند او قرار نیست یک طرفه هزینه کند و برای دختر چیزی بخرد. چون نمیتوانم ازش بپرسم پس این علامت سوال همینجوری خواهد ماند. ابهام هم چیز بدی نیست . اینطوری چون مطمئن نیستم که موضوع چیست غم نمیخورم.
شب یک ساعت و نیم با نورا ویدئو کال داشتیم. نورا یک زن جوان فنلاندی ست که تمام زندگیش در روستایی دور دست و یا شهر اطرافش گذشته. برق کار است و دو بچه کوچک دارد. هر چند وقتی هماهنگ میکنیم به بهانه تمرین زبان فنلاندی من کلی حرف های جالب میزنیم. او در یک گروه مکالمه مهاجران داوطلب شده بود.گروه کنسل شد و نورا بمن پیام داد که دو نفری قرار بگذاریم. اغلب درباره مسایل فرهنگی حرف میزنیم و تفاوت های فرهنگی و داستان هایی که در آستین دارم برایش حیلی جالب است. امروز صحبتی شد که داشت میگفت خانواده ی شوهرم فقیر هستند و مادر شوهرم گاهی اوقات خسیس بازی درمیاورد. بعد داشت حیاط خانه اش را نشان میداد یک اتاقک کاروان خوشگل و مجهز کنار حیاط بود گفت این مال مادر شوهرم است که شبهایی که اینجا میماند اینجا بخوابد و سروصدای بچه ها اذیتش نکند. در حالیکه خانه ی خودش ویلایی و بزرگ بود و جای کافی برای مهمان داشت. بعد باز داشت در اتاق چیزی بمن نشان میداد دستگاه های بدنسازی خانگی را نشان داد گفت اینها برای ورزش مادرشوهرم است وقتی که اینجا میاید. پرسیدم در چه موردی فقیر بودنش تاثیر دارد؟ گفت مثلا میگوید هر روز لباسشویی نزنید یا وسایل برقی و مبلمان را تا وقتی سالم هستند عوض نکنید. تعریف فقیر بودن پس اینطوری ست. پس بچه ی منم کلمه ی درست را گفته! بخودم خیال راحتی دادم و بحث را عوض کردم و درباره ی فرشهای قرمز لاکی گلدار در خانه های ایرانی برایش گفتم و او با تعجب پرسید:فرش قرمز؟ واقعا فرش قرمز گلدار؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر