۰۵ تیر ۱۴۰۵

بیست‌و‌شش ژوئن

از یک ماه پیش برای یکشنبه مهمون دعوت کردم. اما متاسفانه نمیدونستم که بخاطر گرما یک هفته قبلش هم بچه‌ها تقریبا تو خونه می‌مونن و من دو روز مونده به مهمونی، انقدر از صدا سرم پره که فقط دو روز سکوت نیاز دارم. عجالتا فردا برای نصف روز هم دوست دخترک میاد و همراه با صدای بیشتر می‌ریم برای آماده‌سازی مهمونی! 

امروز حتی وقت نکردم برم سراغ آفیسم. هفته دیگه هر طور شده بتونه رو تموم می‌کنم و رنگ رو می‌زنم که با تعطیلات تابستونی دخترها، غار منم آماده باشه.  


هیچ نظری موجود نیست: