سرما خوردم ولی نمیخوام به روی خودم بیارم ،تو تابستون گلو بسوزه وبدن درد خیلی مزخرفه خدایی. از اون مدلام که دلم میخواد فیلم یا سریال ببینم به هیچی فکر نکنم، مثلا بربارفته یا جین ایر بذارم فقط نگاه کنم. دیالوگام که حفظم یا مثلا دایی جان ناپلوون، چند روز پیش تو این پیجایی که کتابای ممنوع رو دارن دیدم کتاب ،موخره، ایرج پزشکزاد رو دارن ینی اتفاقات بعد از مرگ دایی جون ، هنوز وقت نکردم سفارش بدم. دیشب رفتم کلینیک سر کوچه دکتر یه امپول ویتامین داد رفتم بزنم همونجا اقاهه که امپولو زد گفت اگر سرم یا تزریق داشتین ما خونه هم میایم ،شماره اشو که میزدم گفتم اسمتون گفت دوستعلی. هستم ،خنده ام گرفته بود ولی اصلا شبیه دوستعلی خره نبود
شاید چون یاد فک وفامیل خودم میوفتم که هینجوری همش یه اتفاقی دارن که الکی راجع بهش حرف بزنن یا شلوغ کنن دوست دارم سریالو، یا شایدم یاد بچگی که میوفتم ویدیو وی اچ اس و شب بیدار موندن با بزرگترا و فیلم دیدن. عاشق اسدالله میرزا بودم همیشه ،بعدم اقاجان ومشقاسم
اگه بهتر نشم باید بگم اقای دوستعلی بیاد سرم بزنه برام:)))))))
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر