۱۶ خرداد ۱۴۰۵

ایرانشهر

 امروز صبح با سر درد از خواب بیدار شدم،رفتم سراغ قرصا دوتا ادویل رو باهم خوردم فقط این مدل ادویل که با نسخه میدادن بهم اثر میکرد. یاد روزای اخری که داشتم برمیگشتم افتادم رفته بودم داروخانه کلی خواهش کردم که از این ادویلا بگیرم . زنه تو چشمام زل زدو گفت نه معذرت میخوام اصلا امکانپذیر نیست. بیخیالش شدم ،روز قبل از اومدنم رفتم دیدم شیفتشون داره عوض میشه دختر ایرانیه داره میاد خودمو مشغول کردم تا اون یکی بره،دختره اسمش شادی بود میشناختمش انقدر که بدون نسخه دارو گرفته بودم،بهش گفتم فردا دارم برمیگردم ایران ادویل با نسخه میخوام بقیه اشون که اصلا اثر ندارن اینم باید دوتا بخورم ،دختره گفت باشه سه بسته بهت میدم گفتم چهارتا دیگه خندید و گفت بخدا اینا بهم گیر میدن،گفتم اخه این چه مملکتیه واقعا این وضع دارو اون وضع اب وهوا ،اونم از وضع اسفالت خیابونا ،اون از وضع کانستراکشن که همش الکیه. .....               اخرشم اسمشه که وای همه دنیا بدونن که ما جهان اولیم. دختره خندید همینجوری که قرصارو میذاشت تو پاکت گفت ببین اینجا جهان اول نیست ،جهان چهارمه فقط قراره تو مخ ما بکنن اوله که ماها بیایم براشون کار کنیم پول بسازیم.

خیلی وقتا یاد دختره میوفتم، اینکه چیکار میکنه هنوز تو اون داروخانه هست یا رفته،.                                                            قرصارو که خوردم رفتم تو تخت دوباره ، کتاب شب یک شب دو همیشه کنار تختمه برداشتمش چند صفحه از وسطاش خوندم  بیخیال شدم ،بعداظهر میخواستم چندتا گالری برم اپنینگ بود . جمعه هارو دوست دارم چون با ادمهای زیادی معاشرت میکنم ،تقریبا یکماهه که دوباره جمعه ها مثل قبل از جنگ شده، ایونتا شروع شده کارهای هنری هر هفته بهتر میشن وجالبه جمعیت خیلی زیادی به هنر رو اوردن، ادم قدیمی و تکراری خیلی کم میبینم تو گالری ها 

بعد از دیدن گالری هایی که میخواستم برم رفتم سمت ایرانشهر که یه کافه بشینم تنها بودم رفتم رانشه نشستم بیرون ،محاله ایرانشهر میرم یاد تو نیوفتم یا نبینمت ایدا.  روی یکی از صندلیهای بیرون نشستم یه امریکانو گرفتم. چند قدم اونورتر چهارتا تینیج داشتن ساز میزدن گیتار الکتریک ، خانومه که بغلم نشسته بود لبخند زد وگفت چقدر خوبن ادم لذت میبره گفتم اره واقعا  خیلی خوبن. نزدیکای ساعت نه بود دیگه جای سوزن انداختن نبود تو ایرانشهر ،رفتم سمت ثالث کتاب ؛ ایستاده جان دادی ؛ رو میخواستم نداشتن برگشتم سمت خونه. 

هیچ نظری موجود نیست: