صفر- خانوم Joan Didion در باب «دفتر داشتن» نوشته:
«Keepers of private notebooks are a different breed altogether, lonely and resistant rearranger of things, anxious malcontents, children afflicted apparently at birth with some presentiment of loss.»
انعکاس داشت این جمله؟ مثل امتحان صدات در اتاق خالی قبل از اسبابکشی بود؟
یکـ- پشت میز ناهارخوری نشستم و به ساعت روی فر نگاه میکنم و سریع تایپ میکنم. هنوز چهار دقیقه به وقت اروپای مرکزی به پایان روز و پایان روز سوم یا چهارم یا پنجم از سی روز مانده.
دو- دیشب وقتی بغل هم گره خورده بودیم، [پ] چند بار پرسید از اینجوری یا اونجوری یا فیلان یا بیسار خوشات میاد؟ فقط لبخند زدم (کاش کمتر حرف میزد). همانطور که برخی «غلام خانه های روشن» هستند، من اسیرِ implicit هستم؛ اکتشاف، بو کشیدن، گوش دادن، حس کردن. همانجا که در کسری از ثانیه پوستاش زیر دستهات مورمور و ناگهان و بیسر و صدا پر از goosbumps. کاش کمتر حرف میزد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر