۱۰ مهر ۱۴۰۵

به امید تولد دوباره

داستان‌های بلند گلمک و رضا و نیلی رو خوندم و دلم خواست بیام یه داستانی تعریف کنم. اما همیشه اونقدر کارهام عقبه و آخر شب میام اینجا که نمی‌رسم طولانی بنویسم. میام حاضری می‌زنم و می‌رم. فکر کردم یه لیوان شراب می‌ذارم کنار دستم و یه داستان کوچولو پیدا می‌کنم برای تعریف کردن که شراب نداشتیم. اگه یه روز بتونم با همه کارهایی که کردم و نکردم خوشحال باشم و اینقدر حس نکنم عقبم اون روز رو به عنوان تولد دوباره‌ام نام‌گذاری می‌کنم و هرسال جشن می‌گیرمش.

۱۲ نظر:

  1. این که همه چی تقصیر اون شرابی شد که نداشتی خیلی خوب بود. یک همه پرسی راه بندازیم امضا جمع کنیم به خانم سردبیر پیشنهاد بدیم اگر هر شب برای اعضای وبلاگ شراب بفرستن احتمالا چالش بهتر برگذار میشه و موفق تر.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آخ رضا گفتیییی.
      شراب و نوشتن شاهکاره چون مستی شراب فرق داره🍷

      حذف
    2. عجب پیشنهادی! چه سردبیری می‌شه آیدا اون وقت.

      حذف
    3. هم موفق میشیم هم بعدش حسابی معروف میشیم وزندگی کلی هیجان انگیز میشه :)))

      حذف
    4. دقیقا تا دیدم نداریم بهونه کردم که اصلا همینه که من امشب داستانی تعریف نمی‌کنم :)) خانم سردبیر رسیدگی کنن.
      کاش می‌شد اینجا آدما رو منشن کرد. البته خانم سردبیر دسترسی به پنل کامنت‌ها داره و احتمالا می‌بینه.

      حذف
    5. رضا کاملا پتانسیل گاید برای شورش رو داره

      حذف
    6. نغمه عالی تو :))

      حذف
    7. من؟ شورش؟ خانم سردبیر رو دست کم می گیرید. الان من رو ارتقاء می ده به قائم مقام لوازم تحریر و مخلفات میگه آفرین خیلی ایدۀ خوبیه خودت اجرا کن.

      حذف
  2. فرشته من برای اینکه به کارهای عقب افتاده ام فکر نکنم ونها رو لیست میکنم . وقتی مینویسم انگار از روی شونه ام برداشته میشه و میتونم در لحظه ی حال اونی که میخوام رو انجام بدم

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. لیست دارم نیلی، اما اینجوریه که همه کارهای لیستم رو هم که انجام داده باشم بازم ذهنم ناخودآگاه فکر می‌کنه کمه! مثلا خ پ ت می‌گه روزی 2-3تا اپلای کنی کافیه، من 6 تا هم اپلای کرده باشم بازم به نظرم کمه. یا مثلا کارهای خونه، آشپزی و ... رو کار حساب نمی‌کنم و از اینکه وقتم رو گرفتن و به کارهای مهم‌تر نرسیدم شاکی می‌شم!

      حذف
    2. میفهمم فرشته اینا تریک های ذهنه که نمیخواد اروم بگیره. خیلی جدیش نگیری دست و پاشو جمع میکنه کم کم

      حذف
  3. شاید این داستان های بلند بهمون کمک کنن بار یه چیزایی رو بذاریم زمین و رد شیم.

    پاسخ دادنحذف