آقای ناتمام نگران ته چین است. در برداشت سوم.
مدرسۀ بچه های آقای ناتمام هر سال یک ماه بعد از شروع سال تحصیلی و به مناسبت برگشتن بچه ها به مدرسه یک جشن پاییزی برپا می کند تا همۀ یچه ها و والدین محترم با معلمین و مربیان محترم تر بازی کنند و معاشرت کنند و مثلاً یخ همه باز شود برای نه ماه مدرسه بازی. یکی از سنتهای این جشن هم که هرسال کلی سر و صدا می کند مسابقۀ آشپزی است در دو رشتۀ پای و همینطورخوراک لوبیا پخته - یا همان چیلی. از همان روز اول مدرسه تمام در و دیوار مدرسه پر می شود از تبلیغات وابلاغیه و شرایط ورودی در این مسابقات و جایزه های خیلی ارزنده برای بچه های والدین برنده - مثل نه ماه پیتزای مجانی برای جمعه ها یا یک روز گرداندن کل مساِیل اداری در نقش مدیر مدرسه. آقای ناتمام هم که نه مادرش قناد بوده است و نه پدرش کابوی و متخصص خوراک لوبیا از صدقۀ سر این مسابقات و بعد از سوزندان و شوراندن و ترشاندن و به فنا دادن مقدار مناسبی از مواد اولیه در چند سال اخیر حالا ید طولایی پیدا کرده است در درست کردن پای کدو حلوایی و چیلی مکزیکی و هر سال در این مراسم بادی به غبغب می اندازد و قابلمه زیر بغل و ظرف پای روی سر در مسابقات مربوطه شرکت می کند و فرهنگ غربی را در زمین خودشان به زانو در آورد.
تا همین امسال. مدیر جدید مدرسه که خودش از سفیدترین و اصیل ترین آمریکاییهای ایالتهای جنوبی است در یک اقدام بی سابقه و پرهیاهو اعلام کرده است که این مسابقات آشپزی زیادی آمریکایی و سفیدپوستانه است و اصلاً کی گفته است که پای و چیلی مهم است و خاک بر سر سنتهای دست و پا گیرو آقایون دست - خانوما رقص - حالا برعکس. خلاصه امسال مسابقه آشپزی هیچ محدودیتی برای غذاهای شرکت کنندگان ندارد و در راستای ترویج و اشاعۀ تنوع فرهنگی و ستایش تطابق در حین تقاوت پیشنهاد اکید کادر مدیریت این است که هر خانواده ای غذایی بیاورد که نماد و نشانۀ تاریخ غنی و گذشتۀ فرهنگی همان خانواده است. صلوات.
آقای ناتمام که از بچگی از ت.ش.ا.ج.م یا همان ترس-شدید-از-جا-مادندنِ حاد رنج می برد و در این زمینۀ خاص هم نخود هر آشی بوده و هست و خواهد بود به تمام گزینه های روبرویش فکر کرد و یک لیست مفصل از غذاهای ایرانی را به خ پ ت فرستاد و بعد ازچند شبانه روز بیخوابی و مشاوره و محاوره و تحقیق و تفحص در این امر خطیر سه گزینۀ برتر را برای این مسابفه انتخاب کرد و آنها را برای تصمیم نهایی دوشنبۀ گذشته بعد از جیش و مسواک و قبل از خواب به همسرش ارائه کرد. همسر آقای ناتمام هم قبل از شندیدن گزینه ها و جزئیات تحقیقات نه گذاشت نه برداشت و اعلام کرد که خودش چند روز قبل با آگاهی از تشاجم وخیم آقای ناتمام او را برای مسابقه ثبت نام کرده و همانجا هم جلوی اسم غذا نوشته است: « ته چین »
بدین ترتیب آقای ناتمام دوباره به خ پ ت برگشته و تمام تحقیقات قبلی را دور ریخته و مقالات بلند و تفسیرات مفصلی را با هوش مصنوعی بررسی کرده است در شرح پروسۀ ته چین و آیا مرغ یا بادمجان و میزان ایده آل ادویۀ ایرانی برای ذائقه خارجی و از همه مهمتر نحوۀ سرو کردن آن در روز مسابقه. حالا آقای ناتمام سه روز است که هر روز در وقت نهار جلسات کاری و رئیس و مرئوس و همکار و کوفت و زهرمار را کنار گذاشته و هی ته چین درست می کند و نسبت برنج و ماست و تخم مرغ را با سفیده و بی سفیده یادداشت می کند و در فر می گذارد و در می آورد و صبر می کند تا سرد شود و آن را بر می گرداند و مز مزه می کند و یادداشت بر می دارد. بعد با چاقوی مخصوصش مکعبی می بُرد تا ببیند آیا دانه های نارنجی و زعفرانی برنج شکلشان را نگه می دارند و شبیه این عکسهای حرفه ای می شوند یا زیادی تٌرد هستند و خشک هستند و وا می روند و پخش می شوند کف سینی. و بعد دوباره یادداشت بر می دارد.
امروزهم آقای ناتمام کمی ماست را زیاد کرده است و یک زرده تخم مرغ دیگر هم اضافه کرده است ولی مقدار برنج و نمک و زعفران را مثل دیروز نگه داشته است و کف پیرکس را کره مالیده است و رویش فویل کشیده است و چند جایش را سوراخ کرده است و گذاشته است توی فر. حالا هم لپ تاپ و کار و بدبختی را برداشته است و چمباتمه زده است روبروی فر و در حین جلسه کاری زل زده است به ته چین داخل فر و منتظر بخاری که قرار است از سوراخها خارج شود تا زمانبندی خراب نشود - دیروز زیادی ته چینش خشک شده بود. بدبختیهای آخر پیری و معرکه گیری.
آقای ناتمام یک روز دیگر تا جشن پاییزی وقت ندارد و خیلی نگران است که اگر این برداشت سوم هم به شکست مفتضحانۀ روزهای قبل مواجه شود چه خاکی بر سرش بریزد و چگونه با شرمساری و سرافکندگی روز مسابقه مواجه شود و آیا لازم است به فکر مدرسۀ جدید باشند یا شاید کشور جدیدی برای مهاجرت -نمی داند. در همین احوالات و کف آشپزخانه و روی جلسات کاری خیلی مهم به زندگی خودش فکر می کند و تصمیماتی که او را به این وضعیت رسانده که چرا حالا و چرا من و چرا کلاً. و اینکه بچه هایش وقتی از مدرسه به خانه برسند و بقایای متلاشی شدۀ یک ته چین دیگر را به عنوان شام امشب روی پیشخوان ببینند او را به اشد مجازات محکوم کرده و خانه و آشپزخانه را روی سرشان گذاشته و به اعتصاب غذا روی می آورند و مقدار نامتنابهی از بستنی. و اگر آن هم کار نکرد با یک عملیات انتحاری همه جا را به آتش می کشند و همه چیز تمام می شود. وتقصیر هم ندارند .
آقای ناتمام در پایان سعی می کند به نکات مثبت زندگی فکر کند و به خاطرات شیرین تمام این سالها. و اینکه در لیست تمام روشهای به پایان رساندن این زندگی، تمام کردن به دلیل ته چین وارفته زیاد هم نمی تواند بد باشد و شاید حتی از خیلی از روشها دلنشینتر. و کمی از اضطرابش کم می شود، ولی نه زیاد.
آقای ناتمام با تشویش و پریشانی به تماشای سوراخهای فویل روی ته چینش - برای برداشت سوم - ادامه می دهد.
چرا تو قابلمه رو گاز نمیپزی؟ من همیشه تهچینم رو گاز که مثل پلو دم میذارم بهتر از تو فر درمیاد. ته دیگش هم کریسپی میشه
پاسخ دادنحذفچجوری سرو کنم سینگ سروینگ؟ تو قابلمه خیلی خوشگل در میاد برای مدل وسط سفره - ولی تو مدرسه باید قطعه های کوچیک بدیم دست آدمهایی که رد میشن. قبلا کاپ کیک ته چین درست کردم خوب شده ولی کاپ کیک بزرگه برای این دفعه. خلاصه فکر کنم دلیل اصلیش اینه که گیر دادم - هیچ دلیل منطقی نداره!
حذفنمیشه ببری و تقسیم کنی؟
حذفدنبال این هستم ولی با قاچهای کوچیکتر https://www.instagram.com/p/DEX08_jPAme/?stkn=MWsxcGYwc2lzdnppeA==
حذفهر چی تلاش کردم نتونستم این لینکو کپی و باز کنم ببخشید از خنگی من رضا
حذفرضا این رو گاز هم میشه. عمق ظرف رو کم بردار. مثلاً از تابه استفاده کن . اگه هنوز داری تمرین میکنی تمام تخم مرغها رو کامل بنداز. نه فقط یه سفیده. چسبندگیش بیشتر میشه و تخم مرغها رو قبلش کامل هم بزن
حذفامروز هم تمرین می کنم - البته دیشب یک بحث رو باختم و یک قالب فر خریدم که ریسک کمتر بشه - ولی ایده تخم مرغ کامل رو می پسندم - منطقیه. نیلی عکس می ذارم از نتیجه نهایی!
حذفمن تا دوران نامزدی عَموم تهچین نخورده بودم. جزو غذاهای سفره ما نبود. و حالا هم با اینکه یار درست میکنه، همچنان تهچین منو یاد زنعموم میاندازه :)
پاسخ دادنحذفبا آرزوی موفقیت برای آقای ناتمام
من عاشق تهچین مرغوبادمجونم رضا و احساس میکنم تهچینت عالی میشه. نگران نباش و با اعتمادبهنفس کامل برو جلو 👊
پاسخ دادنحذفبیا بگو بعدش چی شد و خبر بده که برنده شدی :)
پاسخ دادنحذفبرنده نمی شم معمولا تو این مسابقات - من پز زیاد می دم ولی بیشتر از اینکه آشپز باشم فقط پروسه غذا درست کردن رو دوست دارم خیلی. حتما عکس می ذارم حالا!
حذفببین حتی اگه بهترین ته چین دنیا رو هم دربیاری چون طعمش برای بقیه نسبت به غذاهای ملیت های هندی و چینی نا اشنا هستش احتمال برنده شدنت زیاد نیست . من که به هر کی ته چین دادم براش عجیب بوده. ولی خب همین که داری اینهمه تلاش میکنی قابل تقدیره
پاسخ دادنحذفکار همسر آقای ناتمام رو دوس داشتم :))
پاسخ دادنحذفمن اصلا بلد نیستم ته چین درست کنم.
موفق باشی
از این مدیرهاست که حوصلۀ بچه بازی و قرطی بازیهای کارمندهاش رو زیاد نداره.
حذفباریکلا دمت گرم برای این همت که رسپیهای مختلف رو داری تست میکنی. من بر خلاف نیلی فکر میکنم خوششون بیاد خیلی ولی خب اگه میبری مدرسه و زمانی میگذره از پختش دیگه میدونی که کریسپی نخواهد بود دیگه… تجربه شخصی من میگه اگه در کره و زعفران بخل نداشته باشی، عالی میشه
پاسخ دادنحذفکره مناسب کلاً بزرگترین راز غذای خوشمزه است. من یکی دوبار رفتم از این رستورانها که تو آشپزخونه میز مخصوص دارن که موقع غذا خوردن همه آشپزها وکارگرها رو تماشا می کنی - واقعا مهمترین فرق اون غذا با مشابهش که من تو خونه درست می کنم ده برابر بودن مقدار کره در رستورانه! حالا نه که من دقیقاً همون رو درست کنما - ولی خب.
حذف