نمیدانم چرا اینجوری هستم! چرا به نوشتن، جمله و کلمه که میرسم، اینقدر به خودم سخت میگیرم؟ نه این که نتیجهی همچه سخت گرفتنی رسیدن به موفقیت باشد، اما انگار شده وسواسی به جانام، آنجور که نقل به مضمون از «فروغ» به خاطر میآورم که گویی هر کلمه تکهیی از گوشت تنام است که جدا میکنم و میگذارم در بشقاب جلو مخاطب و این اتفاق دردناکیست و نباید راحت به آن تن داد.
باری، در این دور تازه در چند روز اخیر، به قصد منظم و پیگیر نوشتن، خواستم از گفتوگویی با یکی از همکاران بنویسم، خواستم از نگرانیی پیش آمده در بارهی تندرستیی عزیز دلام بنویسم، خواستم از شیرینی و شیطنتهای لوبیا و فردی بنویسم که چه ماجراهایی داشتیم و داریم - مثل همین حالا که موقع نوشتن پسرک دارد کنار سَرم و توی گوشام با فریاد غر میزند و شکایت میکند و نمیگذارد برای همین خطوط محض خالی نبودن عریضه حواس جمع داشته باشم - خواستم از سفر دو روزه به پشت کوه بنویسم، خواستم از ...
اما همه چیز در هم مخلوط میشدند و در میانهی جزئیات سر در گم میماندم. هیچ ننوشتم، اصلا ...
حالا، همین خطهای یک ضرب بی ویرایش، تنها دهنکجی کردن به آن وسواس است. شاید آرام که بگیرم از همهی آنها بنویسم. شاید ...
(۸ مهر ۰۵)
👏👏✨
پاسخ دادنحذف🙏🏼🌸
حذفمن که برای بقیه آشپزی میکنم حس میکنم یه تیکه از وجودمو میدم به کسی که میخوره و اینقد حال میکنم:))) ولی درباره کلمات، احساس میکنم در مکالمه مثل شما هستم و اتفاق دردناکی است
پاسخ دادنحذفمن موقع حرف زدن هم در اکثر موارد همینطوریام. خیلی اوقات رو به سکوت میگذرونم.
حذفالبته اگه جایی باشم که حس امنیت بهام بده، یک باره از پرحرفی کردهام تعجب میکنم.
منم گاهی اینطوری میشم... علی الخصوص وقتایی که زندگیم شلوغه
پاسخ دادنحذفمیفهمم، امان از شلوغی، امان از شلوغیی ممتد بیانتها ...
حذفخوب شد اومدی شهاب 🌱
پاسخ دادنحذفممنون 🌸
حذفبه نظرم از یه اتفاق شروع کن و ادامه بده. ذهنت به نظر من مشوشه
پاسخ دادنحذفمیدونی ... فقط تشویش ذهنی نیست، که خستهگی از ماوقعی که وقتی نمیگذارند برای تمرکز داشتنات هم عامل مضاعفه.
حذفهمین دیشب، هر دوتامون دو طرف هال رو زمین از هوش رفتیم و حالا بعد از بیدار باش قبل از سحریی جناب فردی و بیخوابی زدن به کلهام، دارم این شکلی به ذهنام سر و سامون میدم ...
آخه، از صبح باید ....
بیخیال! بگذار پرحرفی نکنم. برم بلکه پیش از شروع روز و رسیدن صبحِ زود کمی بخوابم ...
منتظرم یکی از مواردی رو که گفتی انتخاب کنی و ازش بنویسی
پاسخ دادنحذفبه هر حال مینویسم از چیزی، چیزش مهم نیست، مهم اونه که وسواس یا به قول سایه تشویش و علاوه بر اون خستهگی، باعث میشن که زمان از پیش روت بدود و برود و بهاش نرسی. وای از ما مغلوبانِ زمان!
حذفهمین خط های یک ضرب بی ویرایش هم غنیمته
پاسخ دادنحذفچه سطح توقع رو پایین آوردهای با این غنیمتی که گرفتهای
حذف؛)
منم موافقم به اون وسواس باید دهن کجی کرد بدجووور تازه شکلکم درآورد
پاسخ دادنحذف👌🏼👍🏼
حذف