شده دلتان خیلی بخواهد دوستی را ببینید و با او گپ بزنید، اما وقتی آن قرار جور میشود، حرفی برای گفتن پیدا نکنید؟ یا اینقدر فاصله طولانی شده باشد که دیگر یادتان نیاید آن اتفاقی که دو سه ماه قبل افتاده بود و با خودتان گفته بودید حتما برای فلانی تعریفش میکنم چه بود؟ برای من خیلی پیش میآید.
من از آن بچههایی نبودم که تا از مدرسه میرسند خانه همهچیز را برای مادر پدرشان تعریف میکنند. کم پیش میآمد چیزی از اتفاقات روزم در خانه تعریف کنم. نمیدانم از کجا شروع شد، شاید از نوجوانی که حس کردم حرف زدن از بحرانهای بلوغ من -طوری که به دردم بخورد- برای مادر و پدرم سخت است و به این نتیجه رسیدم خودم باید مشکلات خودم را حل کنم. خودشان هم با هم همینطور بودند البته. کلا در خانه ما سکوت مقدار مبسوطی جاری بود. حالا ولی شکلهای دیگر ارتباط را نداریم. نمیتوانیم کنار هم غذا بخوریم یا سریال ببینیم. هرروز زنگ میزنم خانه و پشت صفحه مانیتور فقط کلمات را دارم. روزهایی که سکوت سنگین میشود و دلمان میخواهد از هم بشنویم اما حرفی برای گفتن پیدا نمیکنیم دلم میگیرد.
با بقیه دوستان و فامیل هم آنقدر دیر به دیر حرف میزنیم و آنقدر تجربه زیستهمان توفیر کرده که وقتی بعد مدتها میبینمشان نمیدانم باید از کجا شروع کنم. نه میشود یک «آنچه گذشت...» از تجربههای یک ساله برای هم تعریف کنیم، نه میدانم از کدام لحظه مشخص سوال کنم که گفتگو عمیقتر شود. البته فکرش را که میکنم، اینجا هم در جمع دوستان خارجی زیاد سکوتهای ناخوشایند پیش آمده.
همین شد که رفتم سراغ کتاب Talk. نویسنده میگوید این خیال را که افراد بذلهگو و خوشصحبت یک استعداد ذاتی دارند فراموش کن. شاید بعضی فیالبداهه بتوانند باب صحبت را باز کنند و توجهها را به سمت خودشان بکشند، اما بقیه هم میتوانند تمرین کنند. تا اینجای کتاب پیشنهادش این است که به موضوعاتی که میخواهی در موردشان حرف بزنی از قبل فکر کنی. این را خودم هم انجام میدادم. قبل از تماس با خانه اتفاقات روزم را مرور میکردم ببینم کدامش جالب است که تعریف کنم. البته نویسنده فراتر میرود و پیشنهاد میدهد یک لیست از موضوعات برای خودت داشته باشی. لیستت میتواند شامل موضوعاتی برای small talk باشد تا بتوانی با همه، حتی غریبهها درباره چیزی بهتر از آبوهوا و آخر هفته صحبت کنی. اما میتوانی برای قرارت با یک دوست هم بسته به اتفاقاتی که از آخرین دیدارتان افتاده، دغدغههای او و خودت به موضوعات جالب بالقوه فکر کنی و سر قرار به فراخور زمان و طوری که وصله ناجور به نظر نرسد، بالفعلش کنی.
کتاب چهار بخش دارد که هرکدام با یکی از حروف Talk شروع میشود. من هنوز فصل اول هستم: Topic. ساده و خوشخوان است و با اینکه حرف خارقالعادهای نمیزند، امیدوارم کرده بتوانم گفتگوهای بهتری داشته باشم. اگر فرصت شد تمامش کنم، بیشتر مینویسم.
پ.ن. خوندن این کتاب خیلی پردردسر شد. کتابخونه دانشگاه یه ایمیل اخطار نهایی فرستاد، نوشته بود چون کتاب رو نیاوردی اکانتت بسته میشه و 75 یورو هم جریمه میشی. یهو استرس گرفتم که شت خیلی زیاده که دیدم ادامهاش نوشته اگه تا یک ماه از این اخطار بیاریش جریمهات بخشیده میشه! حالا دوشنبه که میرم اونجا پسش میدم و نمیدونم چقدرش رو برسم بخونم.
پ.ن. دو: امشب زودتر اومدم که مطمئن بشم این پستم تو سپتامبر منتشر میشه.
من هم خودم رو به سیام سپتامبر رسوندم ؛)
پاسخ دادنحذفاین هم خودش موضوعیست برای حرف زدن، نه؟
من بعضی وقتا خواب میبینم که روز فارغالتحصیلیم از داشنگاه بهم میگن نمیتونیم فارغالتحصیلت کنیم چون یه کتاب هنوز امانت داری و چون از سه سال پیش مونده، باید جریمه نمیدونم چند هزار یورویی بدی و باید شهریه یه ترم رو هم بدی و اقامتت تمدید نمیشه اینطوری بعد که بیدار میشم واقعا احساس میکنم هنوز فارغالتحصیل نشدم.
پاسخ دادنحذف