من خیلی کارمو دوست دارما. یعنی بخش اعظمش چیزیه که واقعاً علاقه دارم در قبال یه حقوق مناسب، چهار ساعت در روز انجامش بدم. ولی یه بخش دیگهای داره که واقعاً اذیتم میکنه، اینکه مردم پیام میدن. پیامهای چرتوپرت. طرف حتی سعی نکرده وارد سیستم بشه، بعد میگه «پسوردم کار نمیکنه.» یکی دیگه به من تیکت زده که وقتی فایلو امضا میکنه، دیگه نمیتونه آپلودش کنه. یکی دیگه میگه نمیتونه دشبورهارو ببینه. نمیگه اصلا بودجه برای دشبوردی وجود نداره، میگه کار نمیکنه. یکی دیگه موقع عوض کردن پسورد، تو قسمت «پسورد قدیمی»، پسورد جدیدشو میزنه. هیچکدوم از اینا کار من نیست. من ولی با مهربونی، و یه کم پسیو اگریسیو، جواب همشونو میدم. بابت اینم حقوق بیشتری بهم نمیدن.
خیلی ناراحتم. باید اونقدر پول بیشتری بهم بدن، که بتونم پارتتایم کار کنم. اون بخش دیگهی روزمو قلاببافی کنم، برم باشگاهِ خلوت، آشپزی کنم، به خودم برسم و یه ساید بیزنس راه بندازم.
از اینکه بعضی آدما بعد از کار هنوز میتونن همچنان دربارهی کارشون حرف بزنن، واقعا تعجب میکنم. فلانی جدی پیام داد اون یکی جوابشو با گیف داد، این کلاینت بلاکمون کرد اون یکی گوستمون میکنه. من بعد از کار، اصلا اسمشم نبر. تموم شد. میمونه تو همون لپ تاپ، خدافز تا فردا.
از تا ساعت شش کار کردن خوشم نمیاد. روز آدم خیلی زود تموم میشه. واقعاً احساس میکنم زندگی داره به بطالت میگذره. سر کار همش باید با این پیامها دستوپنجه نرم کنم، بعد از کار هم خسته و بدنکوفته باشم.
این که نشد زندگی.
زندگیِ زیبا اونیه که صبح بیدار شی، به لپتاپ فکر نکنی، به اتوبوس فکر نکنی. نهارتو یهساعته جمع نکنی. سر هر پیامی SLAشو چک نکنی، بتونی بعد نهارم جواب بدی. دسشویی رفتن و آب خوردنتو با کالهات هماهنگ نکنی. ساعت چهار بعدازظهر هنوز احساس کنی نصف روز مونده و کلی کار انجام دادی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر