۲۸ تیر ۱۴۰۵

مهمان بودن

 آمدیم  آلمان دیدن فک و فامیل های مامان. دخترعمو پسرعموهاش که سال های سال است آنجا زندگی میکنند. همه دو سه کوچه باهم فاصله دارند. اولین سفر خارج از کشور جگرگوشه است. 

مدتهاست دو سه روز مهمان کسی نبودیم. چه کیفی میدهد مهمان بودن. بپزن، بیارن، ببرن، بذارن، بردارن  و تو مهمان باشی و فقط بشینی و معاشرت کنی و بگی دست شما درد نکنه چقدر زحمت کشیدید، همه هم بگن به به چه جگرگوشه ی قند عسلی دارید! بخصوص امشب بعد از خواباندن جگرگوشه ، بارانی زده بود و با پدر بچه در تراس دراز کشیده بودیم و حرکت ابرها را نگاه میکردیم و آبجو میخوریدیم. حس تعطیلات از هر تعطیلاتی قویتر بود! 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر