۲۴ تیر ۱۴۰۵

روان‌نویس

 مثلا بهونه‌ها رو ‌کنار گذاشتم. دفتر و قلمم رو صبح کذاشتم تو کوله‌م که حتی اگه سر کار فرصتی کردم تمریناتمو بنویسم. وقتی برای خودم بذارم. منتظر بهترین زمان‌ در بهترین‌ مکان‌ نمونم. راستش بیشتر هم دلم‌ میخواست این کار تو تایمی که تنها هستم سرکار بنویسم که لازم نباشه توضیحی بدم یا اعلام کنم که من رو به حال خودم بذارید.

متاسفانه تا اینجای کار شکست خوردم. اومدم بیرون یه میزی پیدا کردم قهوه م رو گرفتم نشستم اما این خودکار دلبری که زنبور و گلا همراه اکلیلای طلایی شناورن توش، بدقلق از آب درومد. شاید چون دستمو کرم زدم اینطوره اما تپل‌تر از اونه که راحت بین انگشتام بمونه و بتونم موتور ذهنمو روشن کنمو بهش فرمان بدم بره جلو. 

نباید گول زیباییشو‌ میخوردم. امروز تو راه برگشت باید برم فروشگاه ژاپنی مورد علاقه‌م‌ و واقعا یک روان‌نویس بگیرم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر