۲۶ تیر ۱۴۰۵

سوم از چله دوم ( نور)

 خونه مامان و بابا

عصر جمعه است

روی تخت اتاقی که رمانی مال من بود دراز کشیدم

نور از پشت پرده تور اتاق رد شده و نقش همه گلهای ناز پرده رو پهن کرده روی دیوار و بعد کم رنگ تر روی کمد کنار پنجره

می تونم ساعت ها بشینم و در سکوت این صحنه رو نگاه کنم و به هیچی هیچی فکر نکنم

دلم می خواد این روزها به هیچی فکر نکنم

خرگوشی که نشسته روی یکی از طبقه های کمد پای چپش و خیلی آروم یکم آورده پایین و گذاشته نزدیک چشم مرغ دریایی طبقه پایین تر که چشمش از نور زیاد خسته نشه

چه خوبه که یکی حواسش باشه که خسته نشی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر