دوشنبه تصمیم اش رو گرفت با اینکه همه می گفتند سایز موهات خوبه ولی به نظر خودش دیگه بهم ریخته بود .اما در واقع دنبال اون مدل دادن و کوتاهی نبود دنبال اون حال خوب بعدش بود
سه شنبه با اینکه صبح هم یک جلسه ۴ ساعته بود. بعدش هم یک گزارش رو نهایی کرده بود و خیلی جوون نداشت و دوست داشت بره یکسره خونه و بخوابه، زنگ زد و هماهنگ کرد و رفت و موهایش رو کوتاه کرد .
کوتاه کردن موهاش همیشه حالش رو خوب میکرد .
انگار با هر قیچی که به موهاش می خورد ، ناراحتی ها و سنگینی های روی شونه هاش روبا اون تار موها می ریخت روی زمین.
مدل bob زد، براشینگ هم کرد ، فر موهای خودش رو بیشتر دوست داشت تا این حالت صاف، از در سالن اومد بیرون با اینکه هوا گرم بود ولی باد می اومد ، باد موهایش رو به حرکت درآورد چه حس خوبی بود که بعد اون حس سبکی باد توی موهایش پیچید .
چشمانش رو بست و ذهنش را به باد سپرد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر