مثل قدیم نمیتونم اینستاگرام رو باز کنم و برم ته اکسپلورر. همهش اسمهای جدید، آدمهایِ جدید، قصههایِ جدید، غمهایِ تازه… دیالوگهایی که با شنیدنش، بغض و رعشه از اعماق قلبم میجوشه و میاد بالا و چشمهام رو تار میکنه. چطوری آدم میتونه باور کنه؟ تمام اینها واقعیه؟ تابستون فردا شروع میشه و رفتهها رو نمیبینه…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر