گاز زدن یا نزدن - مسالهء سیب این است.
آدمهای این دنیایی که در آن گاز زدن سیب و دانستن ممنوع است دو دسته اند. آنها که گاز می زنند و از خط خارج می شوند و می دانند، و آنها که گاز نمی زنند و فقط بین خطوط نقاشی می کنند و در نادانی و خوشحالی می مانند.
یک دنیای موازی هم ست که در آن گاز زدن سیب ممنوع نیست. در آن دنیا هنوز آدم و حوا و تمام فرزندانشان به خوبی و خوشی در بهشت زندگی می کنند. ولی نمی دانند.
یک دنیای موازی سومی هم هست که در آن سیب هست و گاز زدنش هم ممنوع است ولی دانستنی در کار نیست. دنیای عجیبی است. اآقای ناتمام در این دنیای عجیب سیبی را از درخت ممنوعه می چیند و نگاهش می کند که حالا گاز بزند یا نزند. آدمهای دنیای آقای ناتمام هم دو دسته اند - آنها که گاز می زنند و نمی دانند و آنها که فقط از کنار سیب می گذرند و نمی دانند؛ آدمهایی که بین خطوط می مانند و آنها که از بین خطوط اطرافشان بیرون هم می زنند.
آقای ناتمام که کلا از تصمیم گیری برای خودش و اطرافیانش خسته است به شدت درگیراست با این گاز زدن یا نزدن و قانونها را شکستن یا خم کردن و بهشت و جهنم و چارچوبها را زیر سوال بردن.
سیب خوش رنگش را گاز می زند و به راهش با ندانستگی ادامه می دهد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر