امروز در نوسان بین لذت بردن از خانواده و نیاز برای کمی فاصله ی ساده بودم.
خواهرم هم به جمعمان پیوسته. خواهرم اون خاله ی مجرد کول و باحاله. اینجوری دوباره جمع سه تایی من و مامان و خواهرم جمع میشه و غیبت و جیک و پیک کردن حسابی به راهه. میریم باهم sephora یه مرطوب کننده ی ضد آفتاب دار و یه رژگونه ی مایع از اینایی که تازه ترند شده و خیلی هپی و تابستونیه میخرم. برعکس من که از این چیزا سر درنمیارم، خواهرم میتونه حتی مشاور خوبی باشه. اون روی صورتم تست میکنه، رنگ شناسی و برند شناسیش عالیه. رژگونه مورد علاقه ام رو پیدا کردم.
بعدازظهر و بعد از ناهار توی ساعات رخوت و خواب، اونم توی این گرما، دلم کمی فضای متعلق به خودم رو میخواد. یه کم space همیشه لازمه. حتی از عزیزترین ها و صمیمی ترین ها. ولی خب مشکل ما اینکه یا مدت طولانی از هم دوریم و از دلتنگی مینالیم، یا مدت طولانی به هم نزدیکیم و از نداشتن فضای شخصی معذب میشیم. به دوستان اروپاییم حسودیم میشه. مثلا همین سوییسی ها یا حتی ایتالیایی ها، فرانسوی ها و آلمانی ها. میتونن برای ناهاری شامی خانواده رو ببینن یا دوتر باشن یه آخر هفته برنامه میذارن یا نهایتا یه مرخصی یک هفته ای میگیرن. ما ولی باید کلی برنامه ریزی کنیم، از هفت خان تکمیل مدارک و ویزا گرفتن بگذرن پدرمادرای بالای ۷۰ سالمون بعد اگر جنگ نشد، اگر پروازها برقرار بود، اگر سنگ از آسمون نبارید میتونن بیان و ببیننمون. وقتی هم که میان دیگه استراحتی درکار نیست. هستیم درخدمت هم تا چند هفته. از نظر رفع دلتنگی خیلی هم خوبه ولی از نظر تغییر زیتم زندگی و فضای شخصی یه مقدار زیادی هست.
حالا در کل که همه ی این حرف ها برای شرایط الان ناشکری محسوب میشه. همینکه تونستیم سه تایی هرکدوم از یه کشوری دورهم جمع شیم، چنتا کرم تست کنیم ، یه فسنجون درست کنیم و غیبت چندنفر رو بکنیم باید کلاهمونو بندازیم هوا.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر