۰۷ تیر ۱۴۰۵

گزینش

 تمام امروز به بالا پایین کردن  سوالت رفتاری و‌ فنی و کشتری مداری گذشت. دو تا ایجنت هوش مصنوعی گذاشتم جلوم که مثلا کمکم کنن. بیشتر گیج و خسته شدم. چقدر این روند فرسایشی و‌انرژی بره.  و هر روز بدتر و‌یدتر میشه. برای اینکه آدما رو‌تبدیل کنن به یه مشت مهره که عین ربات کار کنن. هفت خان رستم هم که برای پذیرشمون هست.

من غر نمیزنم از کار. چون مدت زیادی رو تو ااین بررخی که آیا باید خودمو با کارم تعریف کنم یا شخصیتم، هلاک شدم. 

الان این تلاش برام‌حس زنده بودن داره. اما مثل همیشه تمام این تجربیات رو این قاضی درونم تلخ میکنه به کامم. انقدر که حس ناکافی بودن و‌تلاش نکردن به اندازه ای که باید رو بهم میده. یه ایده‌الی رو میچینه تو ذهنم که هیچوقت دستیافتنی نیست . و با ناامیدی خستگی و‌شکست من، جون میگیره. 

دشمن‌اگر همین منم، از که گریز می‌کنم؟!

هیچ نظری موجود نیست: