۲۷ خرداد ۱۴۰۵

من چه کمکی می‌تونم بکنم؟

بعد عمری بدگویی از تراپی و تراپیست بالاخره صغیر و کبیر اومدن دوره‌م کردن پاشو برو چیزی ازت که کم نمی‌شه (جز پولت) شرافت و انسانیتتم خدشه‌ای نمی‌شه هی می‌گفتم بابا من خودم عقل محضم می‌فهمم چمه برم چیکار کنم می‌گفتن همین‌که همین جمله رو می‌گی یعنی باید بری تراپی تا بالاخره روزی که وا دادم گفتم معین جون یه عمر عاقل خودت و دیگرون بودی چه گلی به سر جهان زدی تو هم بالاخره از جنس همین مردمی برو ببین چه خبره این بیرون. سین گفت این تراپیسته خیلی خوبه رویکردش نمی‌دونم چی‌چی شناختی درمانیه که خیلی مدرنه و تو آکادمیای غرب برای درمان دیوونه‌های کله‌گنده تدریس می‌شه. گفتم خب این خوبه قوی می‌خوام. جلسه اول به معارفه گذاشت جلسه دوم دیروز بود پنج دیقه قبلش یه اتفاق بد افتاده بود حالم خوب نبود گفتم سلام گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم گفتم فلان و بهمان کردم حالم بده گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم گفتم بخاطر این چیزه فلان و بهمان کردم گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم گفتم بخاطر اینکه تو کودکی اینجور بودم فلان و بهمان کردم گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم گفتم نیاز دارم بهم گفته بشه تو این شرایط چه کنم گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم. فکر کردم مشکل از اینترنته شاید گیری گوری کرده دیدم پک و پوزش بالا و پایین می‌ره گفتم صدا میاد دکتر؟ گفت من چه کمکی می‌تونم بکنم؟ حرصی شدم. سکوت کردم. و عین پنج دقیقه رو سکوت کرد. یه موقعیت ابزوردی بود که می‌تونست یه سکانس از سریالای رضا عطاران بشه. انقدر سکوت کردیم که تایم تموم شد گفت ممنونم معین جان تا هفته آینده، لطفا واریز جلسه رو زودتر انجام بده. به سین پیام دادم گفتم من با دیوار کنار تختم مکالمه معنادارتری داشتم تا با این. یه هنی هونی می‌کنه چار بار جلوش می‌زاری. بعد می‌گی روانشناسی شبه‌علمه یه سری بهشون برمی‌خوره. 

هیچ نظری موجود نیست: