یک مبدا جدید ، ۴۰ سالگی شاید شروع راه یک سری تغییریاتم بود.
وقتی وارد دهه ۴۰ تا ۵۰ شدم یک طور دیگه دارم سعی میکنم زندگی کنم حالا نه اینکه تونسته باشم ولی میگم و میخوام که اینطور باشه .لحظه رو بیشتر زندگی کنم .
باشم توی اون لحظه ای که توش هستم چون وقتی بره دیگه برگشتی به اون لحظه نیست .
به شهر رسیدیم در راه هتل کنار و گوشه شهر خرابی های ناشی از ج.ن.گ اخیر دیده می شد و چهره شهر رو زشت کرده بود .دیگه حالا فقط تهران نبود که اثرات ج.ن.گ. درش مونده بود ، کلان شهرهای دیگه هم همین حال و حس رو داشتند .وقتی به خرابی ها نگاه میکنم یادم میاد به اینکه چه روزهای سختی بر ایران گذشته .
در هتلی که اقامت داشتیم یکی از بهترین هتل های ایران است .خلوت... خیلی از رونق افتاده بود .نیروهاش کم شده بود.
واقعا چه ضرری خورد به کسب و کارها از زمان شروع ج.ن.گ ۴۰ روزه و تا به امروز ادامه اش رو داریم می بینیم.
به هتل که رسیدم دکمه shutdown مغزم رو زدم .برای اولین بار بود که لب تابم رو باز نکردم ، پیغام ندادم که کار ها رو چک کنم .فقط می خواستم استراحت کنم .
برای خودم که ادم workaholic ای هستم یا شایدم بودم ، عجیبه .اما خوشحالم که اینم در تغییرات بعد ۴۰ سالگی ثبتش کنم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر