سه ماه است که ندیدمت؛ یا سه سال؟ یا سه روز؟ زمان هم با ذهن من بازی می کند تازگیها. مثل یک آینۀ ترک خورده. ترتیب خاطراتم به هم ریخته است. اتفاقات بیست سال قبل نزدیکند از دیروز، گاهی.
گفتی که مردی هست که بازی کلماتش از دور قشنگ است و از نزدیک خاکستری. گفتی که مردی هست که در تخت خواب هدفمند است و عاشقانه نیست. یا عشقبازی بلد نیست. گفتی صحنه ای هست در یکی از فیلمهایت؛ وقتی که زن از شدت خواستن و نداشتن مردش ارضا می شود به جای داشتنش. گفتی این خواستن ونداشتن را دوست داری. نداری؟
گقتی مردی هست که قدیمی فکر می کند. هنوز درگیر تعهدات اخلاقی است و تمایلات متناقض. هنوز فکر می کند باید اجازه گرفت قبل از تماس گرفتن. و باید کتاب را خواند قبل از بحث زیبایی جلد. مردی هست که هنوز درگیر است با این باید و نباید. که هنوز می ترسد از شاید؛ از اگر پیش آید.
در دلم نامه ای گیر کرده است هزارخط و هزار صفحه. به نام تو و به یاد تو. دست نویس. روایت همان مردی است که می گفتی؛ از آن سر میز. همان داستانهایی که می دانی، آن رویش. همان یادداشتهایی که خوانده ای، زیر نویسش. همان حروف. همان کلمات. و امان از کلمات.
در نامه ام شاکی ام از کلمات. مجازاتِ ناچیزِ شبِ شراب بامداد خمار است و مکافاتِ مستیِ کلماتت یک عمرخماریِ نداشتنت. جادوگر کتابهای بچه ها به آسمان رفت و شهرِقصه آزاد شد. جادوی جمله های تو بیست سال است که پشت پلکهایم نشسته است - منتظر لحظه ای است که بخوابم تا تمام رویاهایم صورت و نگاه و بوی تو باشد و دیگر هیچ.
در نامه ام زنی هست برای خواستن و نداشتن. در تختخواب فقط عشقبازی می خواهد و فقط کتابهایی را می خواند که جلدش را دوست داشته باشد. زنی هست بدون باید و نباید. زنی هست برای هر چه که پیش آید - ولی فقط وقتی که خودش بخواهد. زنی هست که بازی کلماتش از دور سحرانگیز است و از نزدیک داغ و بی پرده. خطرناک است نزدیکی. خطرناک است این بازی با حرفهای بی هدف؛ پراکنده. سوزاننده.
در دلم نامه ای گیر کرده است بی خط و بی صفحه. بی حرف، بی کلمه. در نامه ام مردی هست برهنه؛ نشسته در برابر یک آینهء ترک خورده. انعکاس واقعیتی که نمی داند دیروز است یا دو سال پیش یا بیست. خاطرۀ نداشتنی بودنِ تو بالای یک کوه. لب یک دریا. زمان هم با ذهن من بازی می کند تازگیها. و مکانها. و کلمات. و امان از کلمات.
چشمهایم را می بندم تا بخوابم. تا دوباره تو بیایی و پوستت را ببویم و لبهایت را ببوسم. خسته نمی شوی از این همه عشقبازی؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر