۰۵ تیر ۱۴۰۵

روز بیست و سوم _ اندوه لطیف ژاپنی

از دیروز که رفتم رو اون نیمکت چوبی بالکن خوابیدم و خیلی حال سافت اند سوییتی رو تجربه کردم، کتف سمت چپم درد گرفته و کمرم داغون شده! خب این اولین باری نیست که تقاص چیزی که دوست دارم رو پس میدم. چیزی یا کسی یا حالی ...چه بدونم به هر حال همون موقع هم می‌دونستم فرداش ناقص میشم اما خوش گذشت بهم. 

نصف شب راه افتادیم برگشتیم. همه بیدار بودن ولی من یه رخوت عجیبی داشتم. انگار ماشین برام گهواره شده بود. خوابم میومد و  از ترس اینکه ب خوابش نبره چشم‌هام رو روی هم‌ نمیذاشتم.  حالا نه اینکه خیلی هم حرف می‌زدیم اما حس می‌کردم موثره به هر حال. تو مغزم داشت شجریان پخش میشد اما تو ماشین آهنگ‌های دخترک پلی میشد و  آرتا و کوروش یکی درمیون می‌خوندن تا خود تهران. 

رخوت عجیبی دارم. مسخ شدم بعد از اینکه رفتم لب دریا انگار. یه کلمه‌ی عجیب ژاپنی تو اینستا میبینم. من ژاپن و هرآنچه مربوط  به ژاپنه دوست دارم‌. فلسفه‌ی ژاپنی و هایکو و ادبیاتش و شهرهای خاص و عجیبش بخصوص بافت ژاپن قدیم. سلام آیدا :) 

Mono no aware (もののあわれ)
یعنی: اندوه لطیفی که از گذرا بودن همه چیز به دل می‌نشیند. و یه شعر دیگه میبینم که میگه : برگ‌ها می‌ریزند. گل‌ها هم پراکنده می‌شوند. جهان، همین است.  میگه در ذن، یک مفهوم مهم وجود داره : همه چیز می‌گذره . نه برای اینکه غم را کوچک کنه، بلکه برای اینکه بگه این  لحظه، هرچقدر هم سنگین باشد، آخرین شکل جهان نیست. 

چند بار می‌خونمش میخوام تو کله‌م فرو کنمش  و بفهمم و حسش کنم. 

کاش میشد برم‌ ژاپن. برم کیوتو برم اوساکا...امشب این رخوت خوب رو مدیون هایکوها و ژاپنم یحتمل.

 چه بدونم شایدم‌ یه روز رفتم. یه روز رفتیم... 

۱ نظر:

Between Teal and Tangerine گفت...

!!!! من هم میخواستم درباره مونو نو آواره بنویسم! حتی دیروز کلی ذوق کردم وقتی کلمه «حزن» یادم افتاد و احساس کردم از غم بهتره. حالا میبینم «اندوه» هم خیلی میاد.