از ترس گرما، امروز ساعت شش و نیم صبح رفتم دویدم، ده کیلومتر تمیزی هم شد. تنها مشکلش اینه که فکر میکردم روزهای تابستون که به زودی تعطیلات بچهها هم شروع میشه و خونه هستن، چند ساعت مفید برای خودم رو از دل صبحها در بیارم… اما به نظر میاد عملا تمرینهای دو رو باید بندازم صبحها. بجز این، تو این هوای گرم تابستون نمیشه تمرین کرد.
دیروز و امروز کارهای سخت آفیس انجام شد: کارهایی که خودم هرگز تنهایی انجام نمیدادم و به گچ متوسل میشدم و احتمالا نتایج کجی هم میگرفتم. مرد با حوصله تو گرما همه رو درست کرد این ویکند. من خودم از گرما بیجون میشدم هر نیم ساعت میومدم پایین ده دقیقه استراحت میکردم… الان به مرحله بتونه کاری رسیدم و خوشحالم که تا آفیس نهایی تقریبا یکی دو هفته فاصله دارم، اگر از آسمون سنگ نباره و بتونم کار کنم در طول روزها. امیدوارم تموم بشه چون دقیقا دو هفته دیگه تعطیلات تابستون دخترها شروع میشه و خب قراره خونه باشن. امیدی دارم که اگه آفیسم آماده باشه و پایبند به روتینی باشم که چند ساعت در روز برای خودم نگه دارم، بتونم این تابستون رو خیلی در تعطیلات سر نکنم و کمی بخونم و بنویسم…
همین الان ولی مامان خستهای هستم که نیم ساعت چونه زدم بچهم قبل از خواب سه تا جمله بنویسه، و از اون طرف فهمیدم هفته پیش رو باید بخاطر گرمای شدید دخترها رو، ظهر از مدرسه بگیرم. یک ساعت نشسته بودم و به دیوار روبروم زل زده بودم و تو خستگی به این فکر میکردم چی بنویسم برای امروزم…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر