کف پای چپم، درست همونجایی که شصتِ پام به کف پا میچسبه داره میسوزه.
سنسی داره به ژاپنی استراتژی «جیتسو» (همآوا با 'سو' تو سوت)، «کیو» (مثل 'یو' تو یویو) و وضعیت «مو» رو توضیح میده و همزمان عملی هم نشون میده:
تو ذهنم: میخوام بزنم میخوام بزنم و بدنم هم آماده حرکت انفجاریه.
چیزی که نشون میدم: میخوام بزنم، دارم میام ... الان میزنم. «فشار رو روی حریف نگه میدارم»
بَنگ .. میزنم - این جیتسوست.
تام هم داره ترجمه میکنه. من اینبار بین همهی کلمهها فقط «موزوکاشی» رو میفهمم؛ یعنی «سخت، دشوار». دیدم تاره. لابد لنزهام رو جابهجا گذاشتم. درست نمیتونم لبخونی کنم. نمیدونم داره میگه پیادهسازیِ اینا سخته یا توضیح دادنشون.
تو ذهنم: میخوام بزنم میخوام بزنم و بدنم هم آماده حرکت انفجاریه.
چیزی که نشون میدم: نمیخوام بزنم، تو میخوای بزنی؟ ... نه من نمیزنم. «فشار رو از روی حریف بر میدارم»
بَنگ .. میزنم - این کیوست.
.
شاید اگه دو سال پیش بود، گیر میدادم که چرا اینقدر میسوزه؟ چیزی رفته توش؟ ممکنه چرک کنه بعد انگشتم رو قطع کنن؟ بعد هم با یه کلکی یواشکی اونجایی که میسوزه رو داشتم چک میکردم، ولی الان نیازی به دیدن ندارم، مطمئنم پوستش حداقل به عرض یه سانت دهن وا کرده! و تا بکی دو ماه دیگه هم وضعیت همینه. هی بسته میشه، هی جر میخوره تا هوا یه ذره گرم بشه.
تو ذهنم: آیریس موهاش رو رنگ کرده؟ کف پام چرا میسوزه؟... هیچی. واقعاً هیچی تو ذهنم نیست. سوت و کور.چیزی که نشون میدم: نمیخوام بزنم، و اصلا انگار اینجا نیستم. انگار مغزم خالیه. حریف تکون میخوره. من خیلی ناخوداگاه...
بَنگ .. میزنم - این موست.
فکر میکنم چه خوبه که بلد نیستم برم توی «مو» — و الا عکسالعمل ناخودآگاهم به حمله این میشه که یهو گربه بشم؛ برم گوشهی زمین، مچاله شم اون کنجِ کنار در و زخمهام رو برای چند دقیقه خیلی طولانی بلیسم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر