داشتم با خودم فکر میکردم که من چند روووزه که ننوشتموخیلی عقب افتادم انگار ایندمسه روز چند ماه گذشته بهم.
بعد امدم خودمو خوندم، دیدم هر رووز تقریبا این قاضی درونم بوده که داشته حرف میزده اینجا. فقط از من شاکیه، مدام داره عیب و اشکالاتمو میگه و از ندونم کاریام ابراز تاسف میکنه.
من روزی هزاربار خودمو گم میکنم. نمیدونم چطور میشه به خودم میام میبینم تمام تنم زیر این فشار درد میکنه، و من خستم. خیلی خسته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر