۲۶ خرداد ۱۴۰۵

فضول‌های کلیشه‌ای

چقدر من هم از اسمال‌تاک‌های اینا بدم میاد. سال اول کلاس‌هامون چهارشنبه‌ تا جمعه بود. چهارشنبه اگر فرصت گپ زدن پیش می‌اومد، اولین سوال سفیدپوست‌هایی که خیلی نزدیک و صمیمی نبودم باهاشون و در  جریان برنامه‌های هم نبودیم، این بود که آخر هفته رو چطور گذروندی. اوایل فکر می‌کردم چقدر براشون مهمه و لابد به خاطر اینه که ما خیلی به زندگی در طول هفته کار، آخر هفته تفریح و عشق و حال عادت نداریم و برای همین این سوال رو نمی‌پرسیم. لابد چون چیز جالبی برای گفتن نداریم. اما بعدتر فهمیدم لزوما دلیلش این نیست. تو ایران/فارسی هم شاید کسی این رو ازت بپرسه و عجیب هم به نظر نیاد. اون چیزی که عجیبش می‌کنه، اینه که اینجا یه سری سوال ثابت هست که تو همه مکالمات هست. همه همونا رو می‌پرسن. یه الگوی تکراری آزاردهنده که حس ماشینی بودن به آدم می‌ده. با م گاهی در این مورد صحبت می‌کنیم. از زندگی سوسیالیستی اروپایی‌ها و طوری که همه‌چیز به یک نُرم همگانی تبدیل شده، از دویدن و ورزش کردن تا روتین روزهای هفته و آخر هفته. گفت یه بار رفته بودم دوستم رو که تو مسابقه دو شرکت کنه تشویق کنم، دیدم همه بدون استثنا، برای شتویق همه دقیقا از یک عبارت استفاده می‌کنن، بدون هیچ تنوع و تغییری. بله، منم از اسمال‌تاک‌هاشون بدم میاد.
اما یه چیز دیگه هست که هنوز دقیق نشدم توش. یه باور کلیشه‌ای و جنرالایز شده‌ای بود که ایرانی‌ها فضولن ولی خارجی‌ها (سفیدپوستا) فضول نیستن و با کسی کاری ندارن. در عین حالی که یه وقتایی فاصله‌شون رو تا حدی از بعضی مسائل حفظ می‌کنن، چیزی که تا الان دیدم اینه که بسیار مشتاق غیبت و به قول خودشون تی (tea) هستن. مرز حریمی که حفظ می‌کنن و جایی که اجازه فضولی به خودشون می‌دن رو هنوز کشف نکردم.
 
پیش‌نوشت: تو یکی از پست‌ها هم‌وبلاگی‌ای نوشته بود خوبی وبلاگ اینه که می‌فهمی تو چیزهایی که فکر می‌کردی مختص تو هستن، تنها نیستی. برای من هم همین‌طوره و اتفاقا اون چیزی که در ادامه اون پست نوشته بود هم یکی از اون مواردی بود که خوشحال شدم فهمیدم فقط من نیستم که اون‌طورم. اما خب یادم نمیاد چی بود و از پریروز که جغرافیام عوض شده، این وبلاگ برام باز نمی‌شه که بخونم! در نتیجه رفتم سراغ مورد مشابه بعدی.


هیچ نظری موجود نیست: