حسابی تابستون شده و تحملم برای این دما خیلی کمه.
وقتی رفتم ونکوور فهمیدم من از تابستون متنفر نیستم، از ایران با حجاب متنفرم هرچند الان دیگه مانتو روسری نمیپوشیم ولی بازم با تاپ و شلوارک نخی که نمیشه بود.
برای فردام برنامهی استخر چیدم و میرم که لخت باشم زیر آفتاب و برم تو آب و باد به تن خیسم بخوره و شبیه تابستونی باشه که دوست دارم.
تنهام فردا و باید کتاب و وسایل سرگرمی ببرم با خودم و شربت آبلیمو و خاکشیر و گیلاس.
تا فردا.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر