نمیدانم کدام خری آنهم در این کشور که اینقدر به مسايل کودکان حساس هستند دیروز عصر به بچه ها رد بول رایگان داده و گفته به مامان هاتون نگین. بچه میگه ماشین تبلیغاتی خود ردبول بوده.آخه آدم حسابی ردبول برای بچه اونم شب؟ دیشب بچه خوابش نمیبرد و هر چقدر فوت و فن اجرا کردم موسیقی خواب و بغل طولانی و تمرکز روی تنفس و خواب اور بودن قرص الرژی اثری نداشت. . سه بار خوابم برد و بیدارم کرد. در نهایت با صدای گریش بیدار شدم و بغلش کردم و اینقد گریه کرد تا بالاخره خوابش برد. گریه از اینکه اگه نخوابه چجوری فردا در شهربازی بهش خوش بگذره. و امروز هفت ساعت در شهربازی تا جایی که میتونست بازی کرد. از چند روز قبل اینقدر ویديو درباره وسایل شهربازی دیده بود که تاریخچه ی هر وسیله را میدانست. خوشحالم که بهش خوش گذشت در حالیکه من و دوستم له شدیم از اینهمه ساعت فقط ناظر بودن.
دوست قدیمی ام امشب اینجاست و کاش من اینقدر خوابالود و خسته نبودم و بیشتر میتوانستیم حرف بزنیم. شام برایش مرغ چینی سیچوان درست کردم با برنج یاسمین و خیلی زیاد دوست داشت. امروز با پ دعوا کرده ام چون سر صبح با بدقولی و بی مسئولیتی اش برنامه های ما را بهم ریخت. این دفعه ی چهارم طی ده روز گذشته است که چنین کارهایی میکند. حالا دیگر لازم نیست دنبال بهانه بگردم و بین عقل و دل یکی درگیر باشم. خودش تصمیم گرفتن را برایم ساده کرد.
اینقدر خسته ام که این نوشته اصلا باب میلم در نیامد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر