۰۶ تیر ۱۴۰۵

یه شیطان مهیب یا یه بچه چموش توی من نشسته. یهو می‌افته رو دنده لج هیچ کاری، به معنی واقعی کلمه هیچ کاری نمی‌خواد بکنه. اولش با یکم لج شروع می‌شه معمولا و من به زور سر به راهش می‌کنم و به کار و زندگی برش می‌گردونم. اگر یکم بیشتر از معمول ازش کار بکشم، دیگه کارم تمومه. 

دو سه روزه دارم با کنجار با خودم کار رو شروع می‌کنم و اما دیروز دیگه زیادی بود. از ۴.۵ صبح بیدارشدم وسایلم رو بدو بدو درست ولی به ترتیب و نظم جمع کردم تا چیزی جا نمونه، کشتی رو گرفتم، رو کشتی رو گزارشم کار کردم، در حالیکه داشتم از کشتی پیاده می‌شدم و خودمو می‌رسوندم به کارگاه تو یه  جلسه آنلاین رفتم. بعد کارگاه اول ،گارگاه دوم و تلفنها و راه و ترافیک و رسیدن به قرارها ... تا ۴.۵ عصر حتی رو کشتی تو راه برگشت هم باز گزارش. و خوب امروز مغزم، روحم و بدنم دیگه دست شیطانه. حتی یه ایمیل هم جواب ندادم. امیدوارم این موجود سرکش فردا باز رام بشه.

هیچ نظری موجود نیست: