از آرشیو جنگ ۴۰ روزه
روز اینطور آغاز شد : مهلت دو روزه برای زدن نیروگاههای برق و فرو رفتن در سیاهی.
این خبر ساعت سه نیمه شب به وقت ایران منتشر شده بود و وقتی من این رو شنیدم عملاً چند ساعت ازش گذشته بود. این روزهای جنگ، مثل موج دریا بالا و پایین میرفتم. ولی این یکی از بدترین روزها بود. قبل از رسیدن مهلت فرو رفتن به تاریکی، من داخل چاه سیاهی فرو رفته بودم. ذهنم پرواز کرد سمت بیمارها، نوزادهایی که وصل به دستگاه اکسیژن بودن. جوانهایی که تو آی سی یو بستری بودن. مریضهایی که نفسشون به دستگاه بود. به خانواده هایی که بچه داشتن و آب لازمهی نگهداریشون بود. به پیرمردها و پیرزنها و آخر به خودمون که چه خواهد شد.
یک جایی احساس میکنی کم میاری که دیگه میخوای همه چی تموم شه. اون صبح همون صبح بود.
نزدیک غروب رفتیم سمت مراکز خرید. مردم میان کمی مه و بارون بهاری مشغول خرید لباس و چاقاله بادوم بودن. پسرها هودی و شلوارک پوشیده بودن. دخترها آرایش کرده و خوش لباس. یه عده پاپیها رو هم به بغل گرفته بودن. علی رغم همه تهدیدها و امکان هر اتفاقی در ساعات آتی زندگی به قشنگترین شکل ممکن جریان داشت. زور طبیعت و شوق به بقا، از تهدید و جنگ و مرگ بزرگتر بود. قاطی جمعیت شدم. لباس های فانتزی برای تابستونی که در ابهام بود خریدم. به شیما زنگ زدم. گفت نمی دونی که تو دل همه این آدمای به ظاهر خوشحال چی میگذره. راست می گفت.
باید رها میکردم. شاید سهم ما هم از زندگی همین بود.
دوم فروردین ۰۵
دمت گرم سایه چقدر افق نگاهت بزرگ و وسیعه دختر جان. اینکه دغدغه بقیه رو داشته باشی خیلی ارزشمنده
پاسخ دادنحذفقربونت❤️
حذفچه روزهایی بود سایه. منم اون شب اولش تا ته چاه رفتم. شکر که گذشت :*
پاسخ دادنحذفواقعاً.خیلی حالم بد بود.
حذفانگار همینطور که اون چنگاله توی دلمون بود(سلام آیدا)، داشتیم تمرین می کردیم که توی لحظه زندگی کنیم.
پاسخ دادنحذفچنگال بود واقعاً
حذفسایه ببخش کامنت آف تاپیک می دم
پاسخ دادنحذفیه راهنمایی می خواستم
چطور می تونیم بفهمیم یه مریض توی یه بیمارستان پذیرش شده یا نه؟
من زنگ زدم به اطلاعات بیمارستان و گفتن همچین بیماری نداریم. ممکنه اشتباه کنن؟
معمولاً جواب درست میدن. مگه اطلاعات مریض رو بخوای که ممکنه امتناع کنن از جواب دادن.
حذفیه کار دیگه اینه که اگه میدونی بیماریش چیه و ممکنه کدوم بخش بستری باشه بگی وصل کنن همون بخش از پرستار بخش بپرسی
خیلی ممنونم سایه :*
حذفمن فقط اسم بیمار رو گفتم و چک کردن گفتن ندارن همچین کسی رو.