چند روزی است که میآیم و ناشناس و بیصدا نوشتههای بچهها را میخوانم و به پرکاریتان غبطه میخورم، ولی دستم به نوشتن نمیرفت و اینجور تماشاچی بودن را هم منصفانه نمیدانستم. دو هفتهی گذشته برای من به بیماری، سفر و باز بیماری گذشت. سفری بود به میدوست و تازه کردن دیدار آدمها و شهرهایی که دوستشان داشتم. سفر خوبی بود و مثل همیشه چیزهای تازهای دربارهی خودم و بقیه و زندگی یاد گرفتم. امیدوارم بتوانم از بعضیهاشان اینجا بنویسم. فعلا این حاضری یک شاگرد تنبل است تا شاید همت کند و به قول آیدا، دیسیپلین به خرج بدهد.
سفر بخیر عادل :)
پاسخ دادنحذفآنقدر خوب مینویسی که کم نوشتنات محسوس است. با این حال، مناسبات دورادور این فضا جوریست که وقتی نیستی و دیگران نمیدانند چرا نیستی، حریمات را نمیشکنند لزوما که سر در بیاورند چرا ...
پاسخ دادنحذفامید که حال بد از تو دور باد ☘️
جات خیلی خالی بود.
پاسخ دادنحذفهنوز دارم فکر میکنم «کندو» رو چطوری بهت توضیح بدم؟ با کامنت؟ با ایمیلی که تو راهرو بودی؟ با رسم شکل و سه مثال؟
خداروشکر که الان روبهراهی و اومدی عادل
پاسخ دادنحذفامید که سلامت باشی و سفرهات هم برقرار
پاسخ دادنحذفمیخواستم اتفاقا بهت پیام سوسکی بدم ولی میدونستم سفری. ولی نمیدونستم مریضی. امیدوارم زود بهتر شی و بیای برامون بنویسی
پاسخ دادنحذفمنتظر سفرنامه هستم.
پاسخ دادنحذف