۱۵ مهر ۱۴۰۵

شهین جان اون ویسکی رو بیار

 امشب خانوم هایده‌ام. چون بس که دنبال زندگی دویدم بریدم که. امشب فکر می‌کنم خانوم هایده‌ام که باید بالاجبار وطنم را ترک کنم. از غم هوم سیک شدن، الکل بخورم غافل از اینکه مستی هم دردی را از من دوا نکنه. 

امشب به شما فکر می‌کنم خانوم هایده، که زمانی مهاجرت کردی که نه ویدئوکالی بود، نه اینترنتی، فقط تماس صوتی آن هم به سختی. کی می‌دونه وقتی می‌خوندی «اما برای من دور ز خونه، بهارها هم مثل خزون می‌مونه» چقدر اشک می‌ریختی. 

شب‌ شما هم به‌خیر که هنوز غم وطن و هم‌وطن دارید و گاهی یادش که میفتید، قطره اشکی چشمتان را تر می‌کند.

*عنوان از فرمایشات خانوم هایده به پشت صحنه وسط کنسرت

۸ نظر: