امشب کسی نیستم. حتی در آینه هم خودم نیستم. تصویر مخدوشی از خودم میبینم. امشب همهچی را انکار میکنم. درد را، گسست را، حتی همهی لحظههایی که شاد و پرهیجان بودم. امشب پر از رخوتم. همهی عکسها رو، اخبار رو، اسکرول میکنم و قرصهای شب را میخورم و به خواب پناه میبرم. در تخت به این فکر میکنم ممکن بود دختر یهودیای بودم که بیگناه به اردوگاه نازیها برده شده باشم ولی الان در تخت گرم و نرمم خوابیدهام. تراماهای این روزها رو با همین نوشته مثل بادکنک میفرستم هوا و باز هم انکارشان میکنم.
حتی بیهوده مینویسم. به خواب پناه میبرم.
خواب چهقدر خوبه. اگه خواب هم نبود که اصلا دیوونه میشدم
شب بخیر! یادتان نرود که قبل خواب اخبار نخوانید، خوب بخوابید و خواب رویاهایتان را ببینید و مهیای یک روز عجیبتر باشید.
خواب آروم خیلی خوبه سایه جونم. شب تو هم بخیر :**
پاسخ دادنحذف🫂❤️
حذفشبات به خیر، باشد که تو آرام بخوابی 🌿
پاسخ دادنحذفمن که میدانم خواب امشب هم از من دریغ شده ...
چرا آخه؟ تنها مسکن من تین روزا پناه بردن به خوابه
حذفاین
حذفسااااایه .. بغل.
پاسخ دادنحذف«امشب»هات رو دوست دارم.
بغل مرسی :*
حذفامیدوارم خواب راحتی رو گذرونده باشی :* این روزها و شبها خیلی همه چی روی موج هست نامطمئن میخوابیم و بیدار میشیم
پاسخ دادنحذفخواب خوبی بود ولی صبح خواب موندم :))))
حذف🫂❤️
پاسخ دادنحذف🫂❤️
حذفسایه منم خیلی به این فکر میکنم که ممکن بود در یک کشوری مثل هند پاکستان بنگلادش و … بدنیا میومدم و چقدر بازم شانس باهام یار بوده که ایران قسمتم شده
پاسخ دادنحذفیا افغانستان حتی و بازم میگم حداقل یه پله جلوترم
حذف