ر عزیزم سلام
عملیات ذخیره سازی دیگه تقریبا تموم شد. چند سالی هست مهر که می شه حس می کنم مورچه ام. راه میفتم هرچی که برای زمستون لازم دارم می گیرم. اول هفته رفتم ترمینال و برنج رو تحویل گرفتم. روز بعدش محمدرضا گردویی که از بوانات سفارش داده بودم رو آورد. بادوم نگرفتم امسال، چون پارسال توشون تلخ زیاد داشت و از طرفی معمولا بابای ح برام کمی بادوم می فرسته از کرمان هر سال. چقدرم شکستن بادوم ها سخت بود. فقط با گردوشکن اهرمی می شد مغزشون کرد. سیب های سپیدان رو آ گذاشته بود توی ماشین. رب گوجه رو خواهرم قراره برام از شمال بفرسته. امروز هم خرما از برازجون رسید. حالا فقط مونده کنجد سفارش بدم. با اینکه مهر پاداش سالانه رو هم می گیرم اما وسط ماه پولم تموم شد. الان دیدم نسترن پیام داده که آخر هفته نمیای فیشال؟ نمی تونم بهش بگم دیگه تا آخر ماه پول ندارم. بهش گفتم حالا شاید هفته ی دیگه اومدم.
با مهر و ماچ و به امید دیدار
واقعاً دیگه پول برای کارهای جانبی نمونده. انگار داریم برای بقا فقط تلاش میکنیم
پاسخ دادنحذفمامان من هم هرسال این موقع همینطوره و اونم میگه که هرسال داره کمتر از قبل سفارش میده.
پاسخ دادنحذفما معجزه میکنیم مثل عیسای نبی که به تکه نانی جماعتی سیر میکرد ؛))
پاسخ دادنحذف