امروز جلسه آخر کلاس پادکستمون بود. از ساعت های خوب این روزها بود. به سنی رسیدم که تو هر کلاس و جمع جدیدی وارد میشم میتونم مادرشون باشم. به روی خودم نمیارمالبته و جوونیشون به من هم حس جوون بودن میده.
بچه ها ازم قول گرفتند که تنبلی نکنم و بنویسم و اجرا کنم. خیلی سخته ولی برام انگار قراره تو زمان سفر کنم و به یه سری خاطراتی برسم که سالهاست گم شدند. بریمببینیم چه خواهد شد.
در موردش به ما هم بگو
پاسخ دادنحذفحتمن. یک کمسخت داره جلو میره ولی پنج اپیزود بشه بهتون میگم
حذفچه خوب عزیزم . اینجا هم بنویس اگه شد :**
پاسخ دادنحذفحتمن. منتظرم یک کم جلو بره❤️
حذف