▼

۱۲ مهر ۱۴۰۵

  یکشنبه دلچسب و دلخواه من

(لیترالی)جوونتر که بودم یعنی اونموقع که با خانواده‌م زندگی میکردم، همیشه دلم میخواست آخرهفته‌ها بیرون باشم..بیرون یعنی هرجایی جز خونه. اونقدر دلم میخواست مدام بیرون باشم که گاهی میفهمیدم حتا جاش اونقدرا هم مهم نیست، مخصوصن اولای جوونیم. الان؟ الان دلم میخواد حداقل یک‌روز آخرهفته کامل خونه باشم. این انرژی و حال خوبی که از این مدل روزها میگیرم وصف‌نشدنیه. انگار وصل میشم به یه دنیا درون خودم. 

گاهی فکر میکنم اثرات پاندمیه که اینطوری شدم و اونقدر معاشرت مثل قدیم برام دوپامین آزاد نمیکنه، گاهی میگم نه اثرات سنه و بعد میگم نه خب من آدم دیگه‌ای شدم الان با وظایف جدید. شکایتی هم ندارم، اینکه شنبه صبحها گلدونهام منتظرن که سوشال هفتگی داشته باشن، یا مثلن گربه‌م میدونه که شنبه صبح‌ها وقت تمیزکاری خاکش و ظرف غذاش و غیره‌س. اصلن من دیوانه روتیم. این واقعن ربطی به سن و سالم نداره، همیشه عاشق روتین بودم و حالا یه روتین مهم برام همین آخرهفته‌ها خیلی معاشرت نکردنه.

نمیدونم چندسال و چندوقت ادامه پیدا میکنه چون فقط من اندازه سن الانم زندگی کردم ولی تصمیم دارم از هرچی که هست و نیست لذت ببرم و خوش بگذرونم.

راستش یه تصمیم تازه رو دارم مزه‌مزه میکنم و احتمال گرفتنش کم نیست. خلاصه که الان اگه چیزی قراره روتینم رو بشکنه باید چیز مهمی باشه. چهار اکتبر ۲۰۲۶

۲ نظر:

  1. منم خیلی روتین پرسنم. استرسم رو کم می کنه.

    پاسخ دادنحذف
  2. منم کلا آدم دَد‌َر دودور بودم حتی تا دو سال اولی که از خانواده اعلام استقلا کردم. بعد از کرونا تازه کون بی‌قرارم و گذاشتم تو خونه و متوجه شدم اااا چه جذابه

    پاسخ دادنحذف