همونقدر که دیرتر خوابیدم، دیرتر بیدار شدم. بعد از هفتهها به نظر اومد که همهی سرماخوردگیهای پشت سرهمم بالاخره خوب شده. گفتم استخر که دیر شد، برم آزمایش خون بدم. به اتاق کار که رسیدم دیدم نمیتونم دل آدمی رو که دیشب بودم و نونخردهنون ریخته بود بشکنم. مایو رو کشیدم بالا، بطری آب رو پر کردم و زدم بیرون. سر چهارراه که رسیدم، راهنمای راست رو زدم. بعد یادم افتاد دارم میرم آزمایشگاه. راهنمای چپ رو زدم.
خیلی سریع خونم رو تو شیشه کردن. وقتی رسیدم استخر، یه ساعت دیرتر از همیشه بود. همهچیز فرق داشت؛ ماشینها، آدما، زاویهی نور. انگار اومده بودم یه استخر دیگه. آخرای طول هشتم، یه ذره اونجایی که خون گرفته بودن درد گرفت. یه تعلل کردم. بعد یاد کلمهی «تعلل» و کامنت رضا افتادم. فهمیدم در یه موقعیت طلایی دیگهام برای حماسهآفرینی و نامینیت شدن برای اسکارطور بعدی: بعد از خون دادن و هنوز ناشتا اومدم شنا.
صد متر آخر رو روی آب خوابیدم و آروم پا زدم. توی مغزم سگ میزد و خر میرقصید. در مقابلش، آسمون بیابر بود، صاف و آبی.
منم در همین لحظه از اعتیادم نوشتممم.🚬🚬🚬🚬
پاسخ دادنحذفکاشکی همه اعتیادا اینطوری بود 😎
پاسخ دادنحذفچه اعتیاد خوبی! دست راستت زیر سر من :))
پاسخ دادنحذفچه اعتیاد خوبی.. نارنجی شنا کن و لذت رو از حلقوم زندگی بکش بیرون
پاسخ دادنحذفسرت بازار مسگرهاست.
پاسخ دادنحذفکاش منم اعتیادم شنا بود
پاسخ دادنحذفکاندیدای اسکار خلاقیت در رسیدن به مرحلهٔ والای سگدرمغزکوبی و خررقصی؟ runners high حتما یک معادلی داره برای شناگرها - فکر کنم تو اون جایی.
پاسخ دادنحذفبعد ازمایش ؟ ناشتاا؟ من بودم به خدا فینت میکردم غریق نجات باید میومد منو نجات میداد🤣
پاسخ دادنحذف