۰۹ مهر ۱۴۰۵

ر عزیزم سلام

از دیشب که اون فایل هارو باز کردم می دونستم که قراره تا چند روز اینجوری بگذره. انگار در طلسم رو باز کرده باشم. صبح تا ساعت 10 توی رختخواب موندم. بعدش رفتم کارت سوختمو که ح و سین توی پمپ بنزین جا گذاشته بودن پس بگیرم. این دومین باریه که ح کارت سوخت رو جا میذاره. می دونی که چقدر از آفتاب فراری ام. انقدر توی این چند سال آفتاب گیر ماشینو بین جلو و سمت چپ جابجا کردم که لولاش شکست. چند روز پیش سین و ح بردن که درستش کنن. بنزین هم رفته بودن بزنن که کارت سوخت جا مونده بود. کارت رو گرفتم و برگشتم خونه. شروع کردم به سریال دیدن. چند قسمت از د پیت رو قبلا دیده بودم و خواستم اونو ادامه بدم. بازم نتونستم. چون مثل وقتی که گری ز آناتومی می دیدم و کوفتم می شد، توی این سریال هم هر وقت که خون می بینم دستامو می گیرم جلوی چشمام وحین دیدن فیلم هر لحظه استرس دارم که باز خون ببینم. از طرفی انقدر اصطلاحات پزشکی به کار می برن که من نصف حرفاشونو نمی فهمم. همین دو تا دلیل کافی بود که منصرف بشم و یادم بیفته چرا صندل قرمزه رو توی کمد گذاشتم.

با مهر و ماچ و به امید دیدار

۶ نظر:

  1. من اصلاً نمی‌فهمم غیر پزشک‌ها چه لذتی از این سریال میلرن جدی. برای من هر قسمت استرس داشت، انگار خودم دارم شیفت میدم :)) ولی واقعاً آموزشی هم بود

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. منم مثلا با دیدن سریال یه چیزایی از علائم بیماری ها یاد گرفتم اما الان هیچی یادم نیست :))

      حذف
    2. من خیلی کیف میکنم :)) با اینکه اصلا جون دیدن صحنه هاشو نداشتم. اما اینکه کارای مفید میکنن لذت بخشه برام. به علاوه که الان تو محیط بیمارستان کار میکنم از دیدن لوکیشنای مشابه کیف میکنم :))

      حذف
    3. شاید اگه منم از خون نمی ترسیدم می تونستم لذت ببرم.

      حذف
  2. من به‌خاطر علاقه به پزشکی دوست داشتم سریالش رو.
    ولی فیلم و سریال‌های ادم‌کشی و وحشتناک مثل saw رو نمی‌تونم ببینم و دستم رو میگیرم جلوی چشم‌هام :)

    پاسخ دادنحذف