امروز تو حالوهوای خونهی مامانبزرگم بودم. خیلی بهش فکرمیکنم. بهزمان خودش زن دانا و روشنفکری بود. بعد از آقاجان، عاشق شدهبود و شعر میگفت. من همیشه شعرهاش رو مینوشتم. هنوز هم بعضیهاشون رو دارم. آواز هممیخوند. معمولاً مرضیه. احساساتی و مهربون بود. دستهاش نرم بود و بوی کرم نیوهآ میداد. به بار ازش مفصل مینویسم. گیس بلند سفیدش رو میبافت و خوشگلتر میشد.خیلی سال بعد موهاش رو کوتاه کرد. نمیدونم چرا. لابد از چیزی خسته شدهبود.
دوستداشتم الان سال ۸۰ بود. من از دانشگاه میومدم خونهی مامان بزرگم. میرفت ته حیاط تو آشپزخونه یه سوپمرغ رُبی رشتهای میپخت. ساده و خوشمزه. توش فقط پیاز و سیبزمینی و هویج میریخت و ورمیشل. اول از سماوری که تو هالکوچیکه بود، برام چایی میریخت. بعد استکان و نعلبکی رو جلوی هردومون میذاشت و میگفت بازم دوستپسر پیدا نکردی تو دانشگاه؟! انقدر با این پسرا الکی رفیقنشو. براشون دلبری کن یه مهندسی، دکتری چیزی تور کن مادر! دوستی عادی چیچیه هی شماها میگین؟! منم میخندیدم و چاییم رو میخوردم که اوووه یه عالمه وقتدارم تازه ۲۳ سالمه!
دوستداشتم مَجمع بزرگشو میاورد میذاشت جلو دستم و با بزرگترین چاقوی تیزش، براش سبزی خورد میکردم. من از اون یادگرفتم که چهجوری با چاقوی خیلی بزرگ کار کنم. که چهجوری سبزی خورد کنم. که وقتی سبزی خورد میکنم، با اون حرکت دست و تداومش و صدای خرچخرچ سبزی، چهجوری آروم بشم. کاشکی الان هم سبزی داشتیم تو خونه. کارهای دستی اینطوری خیلی آرامبخشه. میدونستین؟!
از اینکه مامانبزرگ دخترکم و یکی از عمهها شام نمیان خوشحالم. امشب حوصلهی آشپزی واسه مهمون ندارم. برای فررند دلبندم کبابچنجه میخوام درستکنم. خوابوندمش تو ماست و پیاز که ترد بشه. امروز واقعاً بیانرژی و بیحوصلهام. با هر کسی حرف میزنم بغض میکنم. سلام پیاماس لعنتی و اتفاقهای اخیر! نشستم یه کم کتاب خوندم و بعداز چند روز قهوه خوردم. حالمجا اومد و بهتر شدم. یه کم تو اینستا چرخیدم. یه چیز قشنگپیداکردم باز.
تو ژاپنی یه اصطلاحی هست به اسم Kinishinaide.
بعنی:
«نگرانش نباش»
«بهش فکر نکن»
«به دلت نگیر»
اما معنی عمیقترش میتونه این باشه که یه موضوعی رو بیشتر از این تو دل و ذهنت حمل نکن. نه اینکه اتفاقی که افتاده مهم نیست؛ بلکه یعنی لازم نیست اجازه بدی یه اتفاق، تمام آرامشت رو با خودش ببره.
گاهی کسی اشتباهی میکنه و مدام خودش رو سرزنش میکنه. اونوقت این جمله یعنی اشکالی نداره... رهاش کن. لازم نیست اینقدر خودت رو اذیت کنی. همهچیز ارزش موندن تو ذهن تو رو نداره.
بعضی اتفاقها فقط باید از کنارت عبور کنن. نه اینکه انکارشون کنی، نه اینکه فراموششون کنی؛ فقط دیگه حملشون نکنی.
بذار بگذره. همهچیز قرار نیست در تو بمونه...
باید به حرفش گوشکنم.
آره چون وگرنه اونهایی که نگه داشتی میبلعدت 🫂🫂😘 رهاش کن رفیق
پاسخ دادنحذفدارم سعی میکنم ژهی عزیزم 🫂😘😘
حذفهمه چیز قرار نیست در تو بمونه :*
پاسخ دادنحذفنغمه جونم ❤️
حذفوای مامانبزرگم رو میخوام 🥺
پاسخ دادنحذفمنم سایه 🥲❤️
حذفچه خوب که بلد هستی فشار را حتی الامکان اداره کنی و لحظههای خوبی بیافرینی
پاسخ دادنحذفمرسی شهاب. قربون تو 🌱
حذف