ما دوباره فارغالتحصیل شدیم. بار سومش هم ژانویه تو انگلیسه که دیگه اون رو نمیریم، بسه واقعا. از دیروز که استوری دوستهام رو ریاستوری کردم پونزده-شونزدهتا پیام تبریک گرفتم دوباره و هنوز جواب ندادم. فهمیدم واقعا پیامهای شبکههای اجتماعی مضطربم میکنن. کامنتهای اینجا همیشه جذابه البته و در این مقوله نمیگنجه (اما لطفا تبریک نگید، مرسی، بوس). این دانشگاه مراسم جمع و جوری گرفته بود تو یه کلیسای قدیمی تو مرکز شهر و بعد مراسم هم یه عکس دستهجمعی و بعد پذیرایی با ولای (شیرینی مخصوص هلندی که همون پای میوههای مختلفه) و نوشیدنی. هنوز ده دوازده نفر تو کافه پذیرایی مونده بودیم که گروه بعدی، فارغالتحصیلهای یه رشته دیگه اومدن داخل. تیمو، کووردینیتور آلمانیمون همیشه میگه که هلندیها خیلی به بهرهوری اهمیت میدن. برای همین جلسه دفاع ما نیم ساعته یا این رک بودن بیش از حدشون هم از همینجا میاد، حوصله تعارف و مقدمهچینی ندارن. برنامه دیروز هم نمونه دیگهای بود.
از بعد مراسم تا شب رو با بچههای دانشگاه بودم. سعی کردم حواسم بیشتر به اینکه گفتگوها دارن چطور پیش میرن باشه و از مطالب کتاب Talk استفاده کنم که گفتگوهای بهتری داشته باشم. به نظرم مؤثر بود. من در طول سال به ندرت با جولیا حرف زدم، آدم سختیه. جولیا یه وکیل ایتالیایی با اعتماد به نفسه که قبل این مستر تو یه شرکت مشاورهای بینالمللی کار میکرد. دوست داره همهچیز رو به چالش بکشه و مرغش هم یه پا داره، نمیشه راحت باهاش بحث کرد. دیروز ظهر از یکی از بچهها شنیدم که داره لیسانس مامایی شروع میکنه! عصر با هم رسیدیم به بار و پیش هم نشستیم. یه جا مطمئن برگشتم سمتش و خیلی بیمقدمه باب صحبت رو باز کردم که واقعا داری میری مامایی بخونی؟ چطور؟ از کِی بهش علاقه داشتی؟ قوانین آموزشی چطوره و اصلا ترند به سمت زایمان طبیعیه یا سزارین؟ دیشب خودم رو اونطور که خیلی وقتا یه گوشه میشینم، گوش میدم و تا کسی ازم سوالی نپرسه تو گفتگو وارد نمیشم، ندیدم. خیلی خوش گذشت و شاید یه بخشیاش بخاطر همین بود که لحظات آکوارد پیش نیومد.
چه خوب که داری راههای جدید رو برای ارتباط امتحان میکنی!
پاسخ دادنحذفتبریک هم نگفتم!
باید برم ببینم شیرینی های هلندی چجوریه. وقتی حرف برای گفتن داری و دستت پره خیلی راحت تر مکالمه پیش میره.
پاسخ دادنحذفپاسخش به ترند زایمان طبیعی یا سزارین چی بود؟ برام جالبه بدونم اونور دنیا زن ها نظرشون چیه
پاسخ دادنحذف