ماهعسل «شوهر خونهدار» هم به تهش رسید و سین رفت سرکار جدید. آی خوب بوداین دو ماه! صبحها از استخر میومدم نیمرو و کافی از رو میز بهم خوشآمد میگفتن. ساعت چهار روزای کندو، قهوه بعد ازظهر خودش رو هل میداد تو. لباسها هم که خودشون، شسته و تا میشدن میرفتن سرجاشون. هر وقت از روز هم که میخواستم، میتونستم بوسش کنم.
اصلا باید قانون کار اینجوری بود که یه ماه درمیون بری سرکار. اینقدر که دلت برای کار تنگ شه، از اون طرف تا دلت رو زد، بدونی یه ماه تعطیلی.
پ.ن. گفتم یه چرت بزنم، میام مینویسم. سه ساعت خوابیدم. گزینه اینکه بدم نیلی بنویسه، بکآپ پلن ۱ بود. گزینه ۲، فرستادن متنی که خ پ ت رضا برام نوشته بود (کامنت پست قبل). این بار نشد ولی من روتون حساب باز کردم.
خسته نباشی نارنجی جون. حتما بدنت احتیاج داشته به این استراحت.
پاسخ دادنحذفحالا میای مینویسی نگران نباش :**
نارنجی من تلاش میکنم برای پست اضافه جورت رو بکشم . چه کنیم دیگه رفاقته و چاره ای نیست ؛)
پاسخ دادنحذف