۰۷ مهر ۱۴۰۵

از آیدا به یک اشاره از نیلی به صد دویدن

امروز مشغول به خودآزاری بودم. از آرشیو ویدیوهای وبلاگ ارشاد سیزدهم، اون‌هایی که با ژوان بوده رو دوباره نگاه کردم. غمگینه که دختر جوون و قشنگ چرا اینقدر زندگی براش تلخ بود که رفت. تماشای خنده هاش و شنیدن صداش آزاردهنده‌بود. دنبال بهانه می‌گشتم که با خودم بگم ارشاد به این دختر بد کرده و ربطش بدم به مرگ خودخواسته‌اش.

خود ارشاد هم به نظرم این‌قدر لوس و بی‌مزه و به قول مشهدی‌ها «خُنُک»هست که غلظت خودآزاریم بیشتر بشه.

نه اینکه موضوع برای فکر کم داشته باشم؛ بعد از دو سه ماه باید به رفتن و نبودن یک دختر که ندیدمش و فقط چند ساعت توی ویدیوها دیدمش هم فکر کنم.

عصر که شد، چون وقت کمتری تا شب دارم، ترجیح دادم از خودآزاری دست بردارم و الان همه‌جا ساکته.

۲ نظر:

  1. متاسفم برای ژوان و زجری که کشیده :((
    یادم‌ نمیاد ماجراش رو اما یادمه همچین چیزی شنیدم و خونده‌ام !!

    پاسخ دادنحذف
  2. سالهاست که دنبالش نمی‌کنم. بهش نقد زیاد دارم.

    پاسخ دادنحذف