۰۸ مهر ۱۴۰۵

 ر عزیزم سلام

امشب وقت مناسبی برای باز کردن اون هشت تا فایل توی درایو جیمیلم نبود. با آ که حرف می زدم می گفت من نمی تونستم ماجرایی که برام پیش اومده رو براتون تعریف کنم به دو دلیل. یکی اینکه با یادآوریش احساس حقارت می کردم و دوم اینکه با خودم می گفتم الان شماها میگین چقدر آ احمق بوده که یه همچین کاری کرده. اول فکر کردم چطور توی تمام این سال ها هیچکدوم از ما نتونستیم بهش احساس امنیت بدیم که بیاد برامون بگه. بعد دیدم یادآوری اون حس حقارت قوی تر بوده. مثل همین حسی که توی این هشت تا فایل هست. راستش نمی خواستم فایل هارو ببینم چون می دونستم تا چند روز حالمو بد می کنه اما جیمیلم پر شده بود و می خواستم درایوم رو خلوت کنم. چون نمی خوام به برادرم بگم که فضای جیمیلم رو اکستند کنه انقدر که اکانت های مختلفمو شارژ می کنه و پول نمی گیره. چرا این فایلارو نگهشون داشتم؟ نمی دونم. شاید برای دور ریختن اینا به یه دوست رودخونه ای نیاز دارم.

با مهر و ماچ

پ.ن: دوست رودخونه ای کسیه که بشه باهاش بری کنار رودخونه و چیزا و حرفای اضافی و ناراحت کننده ی زندگی رو بریزی توی آب.

۴ نظر:

  1. من فقط یه دوست رودخونه‌ای دارم ولی باهاش میرم کافه

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. چه خوب :*
      دوست رودخونه ای رو ذهن شمالیم ساخته بود سایه و تاثیر جغرافیا بود. وگرنه خودمم سالهاست با دوستای رودخونه ایم کافه می رم.

      حذف
  2. بشدت نیازه دوست رودخونه ایی

    پاسخ دادنحذف