۰۸ مهر ۱۴۰۵

بیست از سی: راه‌هایی برای دق‌مرگ نشدن/٢

زمان هرچقدر هم که سنگین و سخت پیش بره، باز هم چیزایی هست که حال آدم رو بهتر می‌کنن. امروز برام اینا پیش اومد:
لحظه‌ی اولی که وارد کلاس تازه‌ای می‌شی، و شناختن آدمای جدید. یاد گرفتن اسمشون. پیدا کردن جمله‌های مشترک. بدون این که فکر کنی در گذر زمان چه چیزایی قراره تغییر کنه. فهمیدن این که تنها نیستی. 
قاشق‌قاشق و ذره‌ذره خوردن شربت/ آیس‌تی/ هر چیزی. 
حس کردن گرمای آفتاب، جایی که سردته روی پوست.
جایی که بالاخره سردرد می‌ایسته و حس می‌کنی سرت خنک شده. 
پیدا کردن وسیله‌ای که گم کردی، صفحه‌ای که دنبالش  می‌گشتی، کلمه‌ای که بهترین انتخاب ممکنه برای اون لحظه. به یاد آوردن چیزی که سال‌هاست از یاد بردی و بازگشتش بهت می‌فهمونه که اوضاع اونقدر هم بحرانی نیست، سر وقت رسیدن به جایی که فکر می‌کردی بهش دیر می‌رسی، پیدا کردن آدم‌هایی که زمانی از بچگی توی یه شهر دیگه به هم برخوردید و دوباره بعد از سال‌ها توی یه نقطه ایستادید. 
امروز روز بهتری بود. هرچند راه‌های زیادی در پیشن.

۱ نظر:

  1. اون جایی که سرت بعد از سردرد خنک میشه یا اون لحظه که اضطراب توی دلت ریلیز میشه بعد خوردن زاناکس

    پاسخ دادنحذف